عاشق" را که
برعکس کنی
می شود "قشاع"
دهــخدا را میشناسی ؟
لغت نامه اش را که باز کردم نوشته بود :
قشاع : دردی که
آدم را از درمان مایوس می کند...
رك بگـويَـم جان ِ "جـانـانم" تورا من عاقبت
خـانه ام دعوت كـنـم در چشـمِ بيـداران شـهر.
من با کلمه ها بازی نمیکنم
مثل بعضی ها
وقتی که مینویسم
"نفسمی"
یعنی
زندگی بدون تو
طعم مرگ میدهد!
کم رو تر از آنـــم کــــه حتـــی فکر می کردی
حالا جسارت! می شود که مال ِ من باشی؟
صدا میکنم " تو " را
این " جانی " که میگویی
جانم را میگیرد!
نزن این حرف ها را !
دل من جنبه ندارد . . .