[اگرچه خواب هر شب را حرامم کرده ای ، اما
نمیدانی دل تنگم ، تو را بسیار می خواهد ...]
زِهی
صبحی
که او آید نِشینَد
برسرِ بالین
تو چشم از خواب بگشایی ببینی شاه شاهانی..!
"اَشعارِمَن"
عاشق به پریشان شدنش زنده و معشوق تأخیر کند لحظه ی دیدار قشنگ است
گاهی وسط صحبت رسمیِ من و او
تغییر کند حالت گفتار قشنگ است