تورادرتصویرِ رویاهایم نقاشی کردم
قافیهی چشمانت آن قدر داغ
که دستانِ سردم را
خونگرم کرد
گفتــم به هيچ كــَس دلِ خـود را نمى دَهـم
اَمـا دلـَم براى هـَمان هيچ كــَس گــِرفت
گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه!