"اَشعارِمَن"
آنقدر طوفانی و مواج میگردم اگر بوسه های شرجی ات را راهی دریا کنی
میشود یک لحظه شاعر باشم و دیوانه ات
وااای اگر با شاعر دیوانه ات...بد تا کنی
حد مِی هشتاد ضــربه،حد چشمان تو چيست؟
مستِ چشمان تـــــو رااعدام بايد كردو كُشت!
.حلقه کردی دست هایت را به دورِ گردنَم....
تا که عقل آمد به خود، دیدم طنابِ دار بود!