لرزه بر دستان و لکنت ، بر زبان و نبضِ تند
وصف حالم چون ببینم ، یک نظر چشم تو را
"اَشعارِمَن"
زیر چادر هم مرا دیوانهی خود میکنی وای اگر مویت بیفتد در مسیر باد ها
با برادر گفتنت آتش به جانم میزنی
جان من لطفا برایم خواهری دیگر نکن!
من جای خالی تو را، با یک غزل پُر میکنم
این غیر ممکن را فقط، گاهی تصور میکنم..