داستانم رابه مجنون گفتم وبا خنده گفت:
این همه دیوانگی را از کجا آوردهای؟!
"اَشعارِمَن"
[بوۍِ آغـوش تو آیـد از هـواۍ نیمـہ شـب…]
بہمسلخمۍبَردهرشبمرارویایِآغوشت:)🤍