"اَشعارِمَن"
بہمسلخمۍبَردهرشبمرارویایِآغوشت:)🤍
وچـندشبیـست دگـر؛
"دوسـتت دارم" هایَـت را نمیشِنَوم
دِلخوشَم هَر سَر ِ صُبح، به سَلامی از تـو
حَبهی قندِمن،ای همنفسم؛صُبح بخیر🤍:)
به اَبرویَت قسم وقتی غَضب کردی یقین کردم
که می خواهی مَرا با یِک نگاه از پا بیندازی