- باشدڬروزگاربِچرخَدُبِهکامِدِلُ
باشَدڬغَمخِجلشَودُازصَبرِقَلبِما
گر زِ بَرت جدا شوم ، یا زِ غمت رها شوم . .
خودت بگو کجا روم ؟ بی تو به سر نمیشود: )!
در این شب ها چہ دلتنگم؛براے عطر بازویش
خوشا آنان ڪہ از معشوقہ یڪ لا پیرهن دارند
"اَشعارِمَن"
<تو عـطر می زنۍومَـن بدونِ اینڪہ بخواهَـم؛ بـہ سوۍِ دفترِشـعرم ڪشیده مےشوم"امـشـب" ...>
چه شَبهای غریبی ڪه
امیدم «شَب بخیرَت» بود
تو خُفتی بیخَبَــر از مَـن
و مَــن مَـرگ آرزو ڪردم..!