"اَشعارِمَن"
تا شنیدم که تو از شعر خوشت می آید چند وقتی ست که یک شاعر پرچانه شدم..!🤍
عقل با عشق شنیدم که نمیسازد، پس
روز ها عاقل و شب شاعر دیوانه شدم:))
چنان چشم و دماراز من درآورده استچشمانت؛
که از کرمانیان، آقامحمّدخانِ قاجاری...
یکی را دوستش داری، که او دنبال غیراز توست
کجا دیدی جهانی را به این شوریده احوالی؟