از خدا پنهان نبود و از تو پنهان مے ڪنم
بعدِ دل بستن به تو پیدا نڪردم قبله را..
آغوش خود را بازکن، محکم مرا دربر بگیر
حَیَّعَلیٰخَیرِالعَمل، یعنی همین آغوشها
نَفهمیدونمی فهمد که خیلی دوستش دارم
درونِ کاخِ قلبش مـن غَریبٌ المُلکِ دَربارم
"اَشعارِمَن"
حالا که می روی به سلامت؛ولی بِدان هر شب کسی به یادِ تو خوابش نمی برد...
دوباره نیمه شباست وخودت که میدانی
من و خیالِ تو..و این سکوتِ طولانی..