"اَشعارِمَن"
<نیستۍهرشببرایَتشعرمےخوانمهنوز..>
و شب ها؛
در من بیشتر میشوی و شدت میگیری!
داستانم را به مجنون گفتم وباخنده گفت:
ایـن همـه دیـوانِـگـی را از کُجـا آوَردهای.؟!