ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر....
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر...
تو را آن گونه میخواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که میبوسد جوانش را...(:
"اَشعارِمَن"
"وَ جایِ خالیَت که شب ها؛ بیشتربه چشم میآید"
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم..!
آدمهاى ديگر را نمیدانم..
در من اما اولين حسى كه،
هر روز صبح بيدار میشود؛
دوست داشتنِ توست ...!