"اَشعارِمَن"
پریشان حالیِ شب هایخودبا اونمی گویم که می ترسم ببیند ناگهانخواب پریشانی!
تاآخرِبی حوصلگی شعرنوشتم
هرشب که توخوابیدی وبیدارِتوبودم...!
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟
برو ای خواجهی عاقل، هنری بهتر از این ...