"اَشعارِمَن"
تاآخرِبی حوصلگی شعرنوشتم هرشب که توخوابیدی وبیدارِتوبودم...!
شب؛
با هیچ واژه ای بِخیر نمی شود
مگر در آغوش تو ..!
عشقها داماند و دلها صید و گیسوها کمند
بگذر و بگذار، دل در هرچه میبینی مبند....(:
دلا نزد کسی💞 بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد ❤️
من از آن خوشم که گاهی
قلمی به دست گیرم✍
بسرایمت به قلبم❤️
و بگویمت اسیرم⛓
من از آن خوشم که گاهی
بنویسم از دو چشمت👀
چو در قلبت🤍،
می تازد بعد از من رقیبانم...
به یاد آور که در صحرای آغوشت، مزاری هست...🖤