سینه خواهم شَرحه شَرحه از فِراق
تا بگویم شَرح درد اِشتیاق
صبح آمده برخیز، که خورشید تویی
در عالم ناامیدی، امید تویی
در جشن طلوع صبح در باغ وجود
آن گل که به روی صبح خندید تویی