"اَشعارِمَن"
"از ابتدا هم تو شهیدِ زندهاے بودۍ شد قسمتت آخر شهادت؛سید ابراهیم!"
او دلش تنگِ امامِ مهربانِ خویش بود
در شبِ میلادِ او اذنِ زیارت را گرفت..
شده گاهی که بخواهی که بگویی نشود؟
نشود آنچه تو خواهی و دگر هم نشود؟
شده گاهی که بخواهی که کنی در دلی ..
به خدا هم نشود، غیر خدا هم نشود؟
شده گاهی که بخواهی نشود شام سحر..
نه سحر شام شود ، شام سحر هم نشود؟
شده گاهی به خودت لعن کنی از سر خشم,
که چرا این شده حالت که چرا آن نشود؟
شده گاهی چه بگویی چه نگویی ، نشود؟
نشود هیچ دگر هیچ دگر هم نشود..!
- مثلِ آن مُردابِ غمگینی که نیلوفر نداشت ؛
حالِ من بَد بود امّا هیچکس باوَر نداشت . .
صــد بار گفتم میروم،یک بار نشنیدم بــمآن!
یکبار،گفتی میروی صد قفل کردم در را . .