"اَشعارِمَن"
'و از دشوارےهاۍِ شب؛ جاۍِ خالیِ آغوشِ توست🔗🌿'
و شب ها؛
خاطرات هجوم میآوردند🖇🤎
وَ تو آن بخش از مسیر زندگیام هستی که
اصرار داشتم آن را پای پیاده طی کنم
تا ذره ذره از مسیر لذت ببرم!
اولین بار که دیدمش،
از نگاهش نور چکه میکرد
و ماه توی قهوهی چشمهایش شناور بود؛
و من یقین یافتم که او، گونهی انسانیِ ماه است.