سخت است کنترل اشک های شبانه ای که بر روی بالشت زیر سرت دفن میشوند
سخت است کنترل اشک های شبانه ای که بخاطر خاطرات گذشته و تلخی ان از دل چشم بیرون میریزد…
سخت است.بتوانی جلوی اشکهایی را بگیری که نبود کسی علت ان است
امروز می خواهم بیشتر از همیشه لحظه به لحظه ی زندگیم را قدر بدانم
امروز می خواهم دریچه ی قلبم را به دنیا بگشایم و عشق را نثار همه ی هستی کنم !
امروز می خواهم این بیت را به آنقدر زمزمه کنم که جزئی از من شود
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم
مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان انداختند و پانزده سال در آنجا نان مجانی خوردم! این دیگه چه دنیایی است؟
لحظه ها تنها پرندگان مهاجری هستند که هرگز به آشیانه باز نخواهند گشت
زندگی کامل نیست بنابراین به گونه ای رفتار نکن که گویا کامل است …
فقط زندگی کن
خدایا دانشی ده غم نگیرم
بده آرامشی، ماتم نگیرم
خدایا از شهامت بی نصیبم
شهامت ده که آرامش بگیرم
گاهی کودک باش
جدی بودن را فراموش کن
کودکان آرامش بیشتری دارند
بزرگ تر که می شوی زیباتر سخن می گویی
ولی احساس و طراوتت را از دست می دهی!
کودک بودن کوچک بودن نیست
لذت بردن است
دنیا را بد ساخته اند…
کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد ،
تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است.
و این تمام زندگیست
و زندگی یعنی این …