eitaa logo
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
621 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
2هزار ویدیو
278 فایل
✅ ارتباط با مدیر کانال: @a_m_k_m_d جلسات هفتگی:شب های پنج شنبه،اصفهان،درچه،خیابان جانبازان،کوی سیدمرتضی،مسجد سید مرتضی رحمه الله علیه هیئت عاشقان روح الله تاسیس ۱۳۷۷
مشاهده در ایتا
دانلود
Arzi-ShahadatImamBagher1395[02].mp3
5.7M
🏴 شهادت امام محمد باقر_ع_ 🔻 آمده ذی الحجه و افتاده ام یادمنا من شدم عمری اسیر خاطرات کربلا 😭 🔈حاج 🔴روضه حضرت امام محمدباقر_ع_ ✅ @asheghaneruhollah
ذاکرین - مناسبت ها - شهادت امام باقر (ع).mp3
3.27M
🏴 شهادت امام محمد باقر_ع_ 🔻 از شام تا هشام فقط نا امید شد پیش آخر سر رو سپید شد 😭 🔈حاج 🔴روضه طوفانی حضرت امام محمدباقر_ع_ ✅ @asheghaneruhollah
🌹وعده نماز شب🌹 بیاید باهم زائر قبر بی زائر اقا بشیم سجاده نماز شب پشت دیوار بقیع پهن کنیم 👈نماز امشب👉 هدیه به امام محمد باقر علیه السلام التماس دعا🙏🙏🙏 ✅ @asheghaneruhollah
🌷بسم الله الهادی🌷 🔴 👈این داستان کاملا واقعی است قسمت 3⃣7⃣ ایران ترسناکترین نقطه ی زمین بود. پر از مسلمان.. غوطه ور در کلمه ی خدا.. آنجا ته ته دنیا بود.. تصور سفر به آن خاک بعد از سالیان، با توجه به شرایط تبلیغاتی دولتهای غربی علیه این کشور و تصویری که پدر برایم ساخته بود، غیر قابل باور می نمود.. حتی اگر میمردم هم پا به آنجا نمیگذاشتم. هر چند که در آخرین سفر، جز زنانِ چادر به سر و مردانِ ریش دار، تجربه ی بدی در ذهنم نماند اما از آن سفر سالها می گذشت و شرایط بسیار تغییر کرده بود. حالا منشا اصلی خون ریزی و مرگ و زن کشی در دنیا، ایران بود. تا زمانی که پدر زنده بود جنایات و هرج و مرج های ایران مدام از طریق تلویزیون و برشورهای سازمان در خانه دنبال میشد. هر چند که هیچ وقت برایم مهم نبود اما خواسته و ناخواسته به گوشم میرسید.. صدای عثمان کمی بالا رفت : " یان.. انگار تو نمی فهمی دارم چی میگم.. انگار یادت رفته که قبل از اینکه اینجوری دربه در بشم، منم رشته ی تو رو خووندم.. پس یه چیزایی حالیمه.. انقدر جریانو پیچیده نکن.. سارا نباید از اینجا بره.. اینو بکن تو کله ات.. هر درمانی .. هر تجویزی.. هر چی که فکر میکنی درسته باید همینجا انجام بشه.. تو همین شهر.." مرد با لحنی پر آرامش جواب داد : " آروم باش پسر.. تو انگار بیشتر از اینکه نگران این خوونواده باشی، نگران خودتی.. اگه درسایی که خووندی یادت مونده باشه، الان باید بدونی که اون زن بیشتر از هر چیزی به دوری از اینجا و رفتن به خاک خودش احتیاج داره.. تو منو آوردی اینجا که مشکل اون زنو حل کنم یا به فکرِ علاقه ی تو باشم؟؟ " ⏪ ادامه دارد... 🌹🌹🌹🌹🌹 ✍ نویسنده:خانم زهرا اسعد بلند دوست 🌟🌟🌟🌟 منتظرشنیدن نظرات وپیشنهادهای شماهستیم❤️🌹 🔶 @asheghaneruhollah 🔷
🌷بسم الله الهادی🌷 🔴 👈این داستان کاملا واقعی است قسمت 4⃣7⃣ روی زمین چمپادمه زدم. پس حرف های صوفی در مورد عثمان کاملا درست بود. کاش دنیا چند لحظه ساکت میشد. صدای گام های تند و سپس ایست عثمان را شنیدم " سا.. سارا.. تو اینجایی؟؟ " پیشانی به زانوانم چسباندم. دوست نداشتم چشمانِ تیره رنگش را ببینم. مسلمانها، همه شبیه به هم بودند. در هر چیزی به دنبال منفعت خود می گشتند.. محبتهای این مرد هم به خاطر خودش بود نه مهربانی های یک انسان یا مسلمانِ ترسو.. عثمان رو به رویم زانو زد. صدای قدمهای آن مردِ روانشناس را شنیدم. در جایی در کنارِ عثمان ایستاد. بی حرف.. بی کلام.. حرکت محتاطانه و آرام دستان عثمان را روی انگشتانم حس کردم. " سارا جان.. از کِ.. کی اینجایی؟ منظورم اینکه کی اومدی؟ " چقدر صدایش ترسیده و دستپاچه به نظر می رسید.. نفسهایش تند بود و عمیق.. سکوت کرد.. احساس کردم مردِ روانشناس بازوی عثمان را گرفت و از جا بلندش کرد " میشه یه لیوان آب برامون بیاری؟؟ " عثمان اعتراض کرد : " آخه.. " مرد ایست داد " هیییییس.. ممنون میشم... " رفت . با بی میلی و این و آن پا کردنی کوتاه.. مرد درست رو به رویم، تکیه زده به دیوار نشست. " ببخشید که بی اجازه وارد خونت شدیم.. تو الان میتونی با پلیس تماس بگیری و یا حتی از هر دومون شکایت کنی.. یا اینکه.. " مکث کرد.. طولانی " یا اینکه به چشم یه دوست که اومدیم اینجا تا کمکت کنیم، نگاهمون کنی.. باز هم میل خودته.." ... راست میگفت.. میتوانستم شکایت کنم.. اما.. عثمان مهربانی هایش هرچند هدفدار، اما زیاد بود.. ولی من کمک نمی خواستم.. اصلا چیزی نداشتم که برای حفظ کردنش، کمک بخواهم.. ⏪ ادامه دارد... 🌹🌹🌹🌹🌹 ✍ نویسنده:خانم زهرا اسعد بلند دوست 🌟🌟🌟🌟 منتظرشنیدن نظرات وپیشنهادهای شماهستیم❤️🌹 🔶 @asheghaneruhollah 🔷
🔵 #چله_نوکری | تا مُحرم هر شَب مهمانِ یک #شهید 🔸شهید شب هجدهم : #شهید_محمد_ابراهیم_همت 💥خاطره ای زیبا از شهید 🔻23روز مانده به #محرم ✅ @asheghaneruhollah
🏴زبانحال امام محمد باقر_ع_ چه گویمت من از آن لحظه که علم افتاد حرم نه کل جهان بود که ز هم پاشید چه گویمت که امامی ز صدر زین افتاد و نیزه ها که تن پادشاه را بوسید مقابل من و عمه... رقیه سیلی خورد هزار مرتبه ازدرد هی به خود پیچید ✅ @asheghaneruhollah
Alimi-ShahadatImamBagher1394[01].mp3
6.95M
🏴السلام علیک یا محمدبن علی ایها الباقر_ع_ خاطرات یاد منه آتیش تو خیمه ها یاد منه😭 بی شکیب و بیقرارم یادغصه ی نگارم یاد اون که گفت من دیگه ندارم 😭 داره میسوزه عمه توجگرم عمه 😭 🎤کربلایی ‼️زمینه فوق العاده زیبا 🔻 تا محرم هرشب یک ذکر ارباب مهمان مائید🔻 ✅ @asheghaneruhollah