رفیقایی که تو ساعت بین دو کلاست میان امامزاده صالح چه قربان صدقهای را سزاوارن؟
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
هروقت عزیزجون دلتنگ حاجآقا خدابیامرز میشد ،
تو چشماش اشک حلقه میزد .
میگفتیم عزیز ؛ الانه که از چشمات بارون بیاد .
دست میکشید به موهامون ، همونجوری که داشت نریختن اشکایِ چشمشو کنترل میکرد ،
میگفت نه ننه ؛ نه دورت بگردم .
هوا آلودس غبار داره ، رفته تو چشمم اینجوری شده.
الآنم هوای تهران همینه .
هشت میلیون آدمِ دلتنگِ دلگیرِ دلسوخته تو این شهرن ، که تو چشماشون قطرات اشک آهسته میرقصه و وقتی نگاهشون میکنی ، آروم بهت لبخند میزنن و میگن خیلی هوا آلوده شدهها . .
- تهرانِ محزونِ آلودهِ من .
کاش رادیو انقد آهنگ نزاره
کاش راننده اسنپ رادیو رو خاموش کنه
کاش تو مترو انقد آدما بلندبلند حرف نزنن
کاش یکم درک کنن
کاش یکم سکوت کنن؛)