"عین میم"
جواب هاتون: شادی، کالایی نیست که با خرج کردن پول و زمان، بدست آید؛ شادی با فائق آمدن و چیره شدن بر
اما آیا میشود که غم در دل نداشت؟
این دنیا با غم سرشته شده..
مگر میتوان یکی از اساسی ترین رشته های دنیا را ندید بگیریم؟
از زمان خلقت حضرت آدم تا زمان نابودی دنیا و قیامت، هیچ شخصی را نمیتوان یافت که در دل غمی نداشته باشد.
اما دو سوال؟
غم را برای چه چیزی و چه کسی باید خورد؟
پس جای شادی در این معادله پیچیدهٔ سادهانگار کجاست؟
جواب سوال اول را هر شخصی باید خودش، در درون و نفس خودش، در ارزش های خودش، در وجود و ذاتش بیاید..
اما جواب سوال دوم را نادر ابراهیمی بسیار زیبا داده است و من نیز برای احترام به کلام وی توضیحی نمیدهم:
«شادی نداشتن غم نیست؛ شادی به معنای داشتن کوهی از غم و غلبه بر این کوه است»
@asmirza
"عین میم"
اما آیا میشود که غم در دل نداشت؟ این دنیا با غم سرشته شده.. مگر میتوان یکی از اساسی ترین رشته های دن
این کلام نادر خان، در کتاب ابوالمشاغل آمده..
دشمن با خیل عظیمی از آهن به مصاف ایمان آمده است و بچهها، همان بچههای محلهی من و تو، در برابر تمامیت كفر و ماشینِ جهنمیِ جنگش ایستادهاند؛
و تو میدانی كه پیروزی با كیست.
شهید سیدمرتضی آوینی|روایت فتح
هدایت شده از | دَر سَر گُم |
سیدابرهیم ؛1_5262176899.mp3
زمان:
حجم:
900.5K
خدایا تو از ما راضی باش ...
@darsargomm
ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر مینکردم پیش از این
روز فراق دوستان شبخوش بگفتم خواب را
هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن
گر وی به تیرم میزند اِستادهام نُشّاب را
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم
اکنون همان پنداشتم دریای بیپایاب را
امروز حالا غرقهام تا با کناری اوفتم
آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
گر بیوفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی
کآن کافر اعدا میکشد وین سنگدل احباب را
فریاد میدارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را
«سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را»
_ سعدی