ظهر داشتم پیاده برمیگشتم خونه و ترافیک خیابون رو که دیدم، به خودم گفتم: چه خوب که ماشین همراهم نیست.
خونه که رسیدم، دیدم ماشین تو پارکینگ نیست. صبح با ماشین رفته بودم و فراموش کرده بودم. دوباره تمام مسیر رو پیاده برگشتم و ماشینو برداشتم و موندم تو ترافیک. 😕
➕ علی بسکابادی
@x_iraan
من مامانم معلم بود.
یه روز خیلی ناراحت و عصبانی بود. میگفت یهو روانیا ریختن رندوم کیف بچههای چندتا کلاس رو گشتن، بعد یکی تو کیفش لباس و اسپری و شونه و مسواک اینا داشت. بیچارهش کردن که آره میخوای بری خونه دوستپسرت.
آخرش بچه زد زیر گریه که من مامان بابام جدا شدن، امروز پنجشنبهس قراره از خونه این یکی برم پیش اون یکی.
تا اون موقع هیچکدوم از همکلاسیاش خبر نداشتن و اینجوری همه فهمیدن. بچه دلش نمیخواست کسی بدونه.
مطمئنم برا خیلیا این اتفاق افتاده و مضاعف اذیت شدن💔
➕ویولتا
@x_iraan