eitaa logo
🇮🇷 عصر روایت ها
398 دنبال‌کننده
291 عکس
38 ویدیو
10 فایل
| دفتر مطالعات رسانه‌ای عصر روایت‌ها | ✨فصل تازه رسانه را بر مدار #روایت می‌نویسیم! ‌ راه‌های ارتباط: ☎️ 09037960200 🆔 @Asrerevayatha_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 اینجا راوی‌شوست؛ جایی که کلمات، مسئولیت پیدا می‌کنند؛ این بار با حضور حامد عسکری؛ لحظاتی کوتاه از این کارگاه را از دریچه‌ دوربین ما تماشا کنید. 📚دفتر مطالعات رسانه‌ای عصر روایت‌ها 💠 خانه فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی استان گیلان ‌ 📲 https://eitaa.com/asrerevayatha
🔻با توجه به درخواست مخاطبان ارجمند به اطلاع میرساند جهت تهیه کتاب «مأمن» می‌توانید از طریق راه‌های ارتباطی ذیل اقدام فرمایید. ☎️ 09037960200 🆔 @Asrerevayatha_admin 📲 https://eitaa.com/asrerevayatha
نسیمی از ایمان در گرمای خدمت 🔸در حال تصویربرداری از این صحنه‌های ناب بودم که نسیمی خنک، برخلاف گرمای هوا، صورتم را نوازش کرد. برگشتم تا مبدأ آن را بیابم و آنچه دیدم، فراتر از انتظار بود ... ✍ هما اکبری متن کامل روایت را در ادامه مطالعه بفرمایید 👇👇👇👇 📚 دفتر مطالعات رسانه‌ای | بله | ایتا |
🇮🇷 عصر روایت ها
#روایت ✨ نسیمی از ایمان در گرمای خدمت 🔸در حال تصویربرداری از این صحنه‌های ناب بودم که نسیمی خنک، ب
نسیمی از ایمان در گرمای خدمت در میان گرما و شلوغی مراسم یادواره شهدای روحانی و علمای فقید رودسر، غرفه‌ای کوچک اما پرنور، مأمن نگاه‌های کودکانه بود. جایی که شهیدان کودک، با چهره‌هایی معصوم و لباس‌هایی آماده رنگ‌آمیزی، در سکوتی پرمعنا شاید منتظر بودند تا نسل نو، با رنگ دل، آنان را بشناسد. کودکان، با دستان کوچک و دل‌هایی بزرگ، رنگ‌ها را بر لباس شهیدان می‌نشاندند. هر رنگ، نه فقط انتخابی هنری، بلکه پیوندی عاطفی بود. آبی آرامش، سبز ایمان، سرخ ایثار. در آن لحظه، شناخت شهید، از مسیر هنر و بازی بی‌اجبار، با محبت عبور می‌کرد. در حال تصویربرداری از این صحنه‌های ناب بودم که نسیمی خنک، برخلاف گرمای هوا، صورتم را نوازش کرد. برگشتم تا منبع آن را بیابم، و آنچه دیدم، فراتر از انتظار بود. نوجوانی با پوشش کامل و حجاب آراسته، خود در گرمای طاقت‌فرسا ایستاده بود، اما برگه‌ای در دست داشت و با حرکتی مداوم، نسیمی خنک بر چهره‌های کودکانه می‌نشاند. خادم این مراسم نه مأمور بود، نه موظف؛ او خادم شهدا بود. خادمی که در سکوت و بی‌ادعا، خود را وقف آرامش دیگران کرده بود. خواستم از نیتش بپرسم، اما چه نیتی بالاتر از اینکه خود را خادم شهید بداند؟! در آن لحظه، فهمیدم که تأثیر شهدا بر نسل نوجوان، فقط در کتاب‌ها و سخنرانی‌ها نیست،در عمل است، در خدمت بی‌ادعا، در نسیمی که از دل ایمان برخاسته است. این نوجوان،با حرکت ساده‌اش، پیام شهیدان را به کودکان رساند: «خادمی، یعنی ترجیح دادن آسایش دیگران بر راحتی خویش. یعنی ایستادن در گرما، تا نسیمی از ایمان بر دل‌ها بنشیند.» و این صحنه، تنها یکی از جلوه‌های باشکوهی بود که در حاشیه دومین کنگره ۸۰۰۰ شهید استان گیلان به تصویر آمد. کنگره‌ای که در تبیین هویت فرهنگی، انتقال ارزش‌های ایثار و شهادت به نسل نو، و احیای روح خدمت و مسئولیت‌پذیری، نقشی بی‌بدیل ایفا کرد. ✍ هما اکبری 📚 دفتر مطالعات رسانه‌ای | بله | ایتا | ‌
🔻گیلان جان🔻 مردم دیار گیل و دیلم مردمانی خونگرم و زحمتکش و قدرشناس هستند. همانقدر که باران را دوست دارند، خاک را دوست دارند و همانقدر خورشید را. مردم گیلان سرشتشان عطر خاک باران خورده و یا نان از تنور در آمده است، همانقدر عمیق و دلچسب. شیرینی لهجه و گویش و زبانشان فراتر از هر فرهنگی است که دیده و شنیده و خوانده ام. آستین های تا آرنج بالا رفته و ساق پای تا زانو گل آلوده اش عمیق تر از خمیازه موج های دریای خزر است. حتی گیس بانوان نجیب گیلانی زیر آن لچک های سفید (سَردَوَد و کول دَوَد) آسمانی آبی بالای جنگل های هیرکانی است... مردمانی که نبض شادی و سر خوشی و دلبری هستند اما گاهی چنان به خروش می آیند که رعد به پایش نمیرسد. مردمانی از جنس صلح؛ گاهی مانند میرزا کوچک بزرگ می‌شوند به وسعت ایران تا از سرزمین کهن خود محافظت کنند و گاه فرسنگ ها دورتر می روند تا در مرزهای جنوب غرب کشور بیشترین جان فدا را برای ایران عزیز به ثبت برسانند. حالا گیلان عزیز، که چندماهی با پیر و جوان پای کارش، جهادی ایستادند تا پرچم دومین کنگره هشت هزار شهید استان را برافرازند، یکبار دیگر اثبات کرد شیرمردان غیرت و حماسه، بسیار دارد. روزها و شب هایی که نگاه به ساعت معنایی نداشت و فقط کار بود و کار بود و کار. این روزها که گرمای شرجی گیلان تن هر تنومندی را آب میکند، عرق مثل آب روان روی لباس های خاکی جهادگران سر میخورد و تک تک عزیزان بی ادعا و بی توقع یک دل و یک جان تلاش کردند تا فضا را برای مهمانی بزرگ کنگره فراهم کنند. گاهی تشنگی، گاهی خستگی و گاهی فرصت عقب انداختن یک ثانیه را نداد و ماندند بر عهدی که بسته بودند، با خودشان، با هر شهیدی که میشناختند، با هر نیت و نیازی، که آمده بودند.... و معنای جهاد چقدر قشنگ در قامت دلیر مردان هنرمند و صبور کشورم که پای کار آمدند تا به نام شرف و شهادت، قدمی برای شهدا بردارند، نشسته است. چون قرار بود نام هشت هزار شهید در این کنگره طنین انداز باشد. غرفه ها را یکی یکی چیدند و با هر نمادی از گیلان عزیز زینتش دادند. 40 غرفه که یکی را با نمونه ماهی های دریای خزر، یکی را با خوشه های طلایی برنج، یکی را با مجلات علوم و تحقیقات، یکی را با کتاب های فرهنگ و ادب، یکی را با رسانه و یکی را با ضرب زورخانه ای و رقص پهلوانانش و یکی را با پشتیبانی بانوانش در جبهه و جنگ، حتی نمایش پشتیبانی مردم گیلان با اعزام ۱۵۱۳ کامیون به جبهه های جنگ و حالا با ۱۵۱۳ کاروان خودرویی با شعار «خدمت بی منت به محرومان» ... پر کرده اند تا جای خالی نهادی، ارگانی، جامعه ای که قول داده اند خادمین این ملت بزرگ باشند، احساس نشود. همه این ها در دل باغ موزه دفاع مقدس طراحی شده است، باغ موزه ای که سال هاست جای خالی اش چشم انتظاری مردمان شهید پرورش را پرتوقع کرده اما حالا تا چشم کار میکند یک نماد و یک تصویر و یک صحنه از جنگ در این مجموعه بازسازی شده تا به جلوه های عاشقی این سرزمین برسیم. اینجا به قول حاج قاسم «بوی دیگری استشمام میشود، انگار اینجا شهدا حضور دارند» و شهید که معنای کامل ایثار است در لابه لای روزمرگی ها و وابستگی ها و خودخواهی ها. و چقدر مردم سرزمینم از این شهدا خاطره دارند. از هشت سال جنگ تحمیلی، از مدافعان حرم، از مدافعان سلامت، از مدافعان امنیت و همین چند وقت پیش از شهدای جنگ ۱۲روزه... اصلا گیلان را با شهدایش می شناسند با شهید «اسلم دیلمی» که یار امام حسین (ع) بود در میدان کربلا، از میرزا کوچک که سر از تن یخ زده اش بریدند، از «املاکی» که ماسکش را داد به رزمنده شیمیایی شده و خودش پر کشید تا قلب آسمان، گیلان را با شهید «سیرت نیا» می شناسند همانی که مادرش گرچه نشسته آمد به افتتاحیه این کنگره اما ما را سر بلند کرد که هنوز شیرزنان سرزمینمان چه با افتخار از تقدیم شدن فرزندانشان برای وطن حرف میزنند... حالا گیلان را حتی با نخبه شهیدش میشناسند، شهید دکتر «صدیقی صابر» دانشمند هسته‌ای ایران که با ۱۲ نفر از اعضای خانواده اش با هم قربانی خشم اسرائیل جنایتکار شدند.... یاد شعرهای «آهنگران» می‌افتم که در جبهه ها میخواند «در باغ شهادت باز باز است» و چقدر این درها راه سعادت را درست نشان حلال زادگی این مردمان، داده اند. ✍ نوشین کریمی 📚 دفتر مطالعات رسانه‌ای | بله | ایتا | ‌
25.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قصه‌ها همیشه در دل مردم جریان دارند؛ اما تا کسی روایت‌شان نکند، مثل رودهایی هستند که بی‌صدا به دریا می‌ریزند و لابه‌لای امواج گم می‌شوند. ما در «خانواده راوی‌شو» کنار هم آمدیم تا شنیدن را تمرین کنیم، دیدن را یاد بگیریم و روایت را نه فقط به‌عنوان نوشتن، که به‌عنوان وظیفه‌ای اجتماعی زندگی کنیم. آخرین کارگاه‌مان، فرصتی بود تا روایت را از زاویه‌ای تازه تجربه کنیم. آقای حامد عسکری به جمع ما آمد؛ نه فقط برای آنکه چیزی به ما بیاموزد، بلکه برای اینکه یادمان بیاورد روایت، پلی است میان آدم‌ها و روزگارشان؛ «خانواده راوی‌شو» با همین کنار هم بودن معنا پیدا می‌کند؛ با باور به اینکه قصه‌های مردم را باید شنید، نوشت و به آینده سپرد. 📚دفتر مطالعات رسانه‌ای عصر روایت‌ها 💠 خانه فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی استان گیلان ‌ 📲 https://eitaa.com/asrerevayatha
تفاهم‌نامه همکاری مشترک میان دفتر مطالعات رسانه‌ای عصر روایت‌ها و مرکز تجربه‌نگاری امتداد کشور در رشت به امضا رسید. 🔹 براساس این تفاهم‌نامه، ارائه خدمات مرتبط با تدوین و تألیف کتاب، برگزاری دوره‌های آموزشی ملی و استانی، شناسایی نیروهای جوان و مستعد و تولید آثار مکتوب و رسانه‌ای در حوزه روایت و تجربه‌نگاری در دستور کار دو مجموعه قرار خواهد گرفت. 🔹در این نشست، مدیران دو مجموعه با تأکید بر ضرورت هم‌افزایی در میدان جنگ روایت‌ها، این همکاری را گامی مؤثر در جهت انتقال تجربه‌های مردمی، تولید روایت‌های اصیل انقلاب اسلامی و بسترسازی برای حضور فعال نیروهای جوان عنوان کردند. 📚دفتر مطالعات رسانه‌ای عصر روایت‌ها 📲 https://eitaa.com/asrerevayatha 💠 مرکز تجربه نگاری امتداد 📲 https://eitaa.com/mtedad_org
🟠 بازتاب رسانه‌ای انعقاد تفاهم نامه مشترک میان دفتر مطالعات رسانه‌ای عصر روایت‌ها و مرکز تجربه نگاری امتداد کشور در رشت 🔻خبرگزاری شبستان ▫️خبرگزاری مهر 🔻خبرگزاری بسیج ▫️ خبرگزاری برنا 🔻خبرگزاری دفاع پرس ▫️پایگاه خبری ایده‌آل خبر 🔻پایگاه خبری گیل‌رسا ▫️پایگاه خبری رویداد شمال 🔻پایگاه خبری پویش گران گیل ▫️پایگاه خبری گیلان پرس 🔻گروه رسانه‌ای گرا ▫️پایگاه خبری پس از باران در حال تکمیل ... 📚دفتر مطالعات رسانه‌ای عصر روایت‌ها 📲 https://eitaa.com/asrerevayatha 💠 مرکز تجربه نگاری امتداد 📲 https://eitaa.com/mtedad_org
🔻تابستان را چگونه گذراندید؟🔻 اولین جلسه اول مهر همیشه با یه خوش و بش و احوالپرسی بعد سه ماه شروع میشه. در ِکلاس رو که باز کردم با همون نگاه یکطرفه تا دمِ صندلیم متوجه غیبت محسوسی شدم. جای خالی دخترا، مثل یه خلأ نرم و خاموش آروم می‌نشست تو قلبت. با نگاه به دفتر حضور و غیاب، ذهنم رفت سمت ثمن خاتون و گفتم:«ثمن خاتونم رفت؟» لابه لای توضیحات درست و غلط دخترا گفتم مهم اینه که خودش خوشحاله و موفق. خوب دخترا تابستون چطور بود؟ خوش گذشت؟ ازین سوالا که بپرسی مثل بند بادکنکی از دستت در میره، و نمیدونی تا کجا میره کلاسم کشیده شد سمت حرفای بچه‌: «خانم چی بود؟! وقتی نبود! همش خواب بودیم. همش ازین کلاس به اون کلاس بودیم و...» پریا اما ساکت بود با انگشتش طبقه بندی کتاب‌های تازه شو عقب جلو می کرد. گفتم:«تو چی پریا؟» گفت: «چی باشه خانم! همش که جنگ بود، استرس بود؛ رفتم یه هفته تهران بمونم پیش خاله م که جنگ شد و ....» چرا یادم نبود؟ حال و هوای اول مهر بعضی معلم‌ها و کلاس‌ها که امروز غایب شهید داشتن چجوری بود؟ می شد پرسید تابستانتون چگونه گذشت؟ مثل سایه ای که آروم رو زمین کشیده میشه و میره تا به صفر برسه رفتم تو کلاسشون. همون اول نگاهم رفت سمت سکوت صندلی های خالی. دیگه نفهمیدم کی زنگ خورد ... ✍ صفورا عطابخش | لاهیجان 📚 دفتر مطالعات رسانه‌ای | بله | ایتا |