از بودن خستم...
از نفس کشیدن خستم...
از روزگار خستم...
خیلی خیلی خیلی خستم:)
🪴@asrin_21
و لعنت به زمانی که به خودت میای و میبینی:/
دیگه حتی خودت هم برای خودت نماندی...
دیگه خودی هم وجود ندارد!
🪴@asrin_21
.
من همان رودم که بهر دیدنَت مرداب شد؛
ماه من! بس کن ندیدنهای بیاندازه را. . .
🪴@asrin_21
.
هر که را بر سر نهادی تاجِ عزت، زود رفت!
بیلیاقت را شکوهِ پادشاهی، تهمت است.
🪴@asrin_21
گذشت کردن دو حالت داره:
یا آنقدر دوستش داری که از اشتباهش میگذری!
یا آنقدر از چشمات میافته که از خودش و اشتباهش باهم میگذری...
🪴@asrin_21
«آسـდـرین»
شکوفههای هلو رسته روی پیراهنَت
دوباره صورتیِ صورتی است باغ تنَت
دوباره خواب مرا میبرد که تا ببرد
به روز صورتیاَت - رنگ مهربان شدنَت
چه روزی، آه چه روزی! که هر پرنده رسید
نوکی به پنجره زد پیش باز در زدنَت
تو آمدی و بهار آمد و درخت هلو
شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنَت
درخت شکل تو بود و تو مثل آینهاش
شکوفههای هلو رسته روی پیراهنَت
و از بهشتترین شاخه روی گونهٔ چپ
شکوفهای زده بودی به موی پرشِکَنَت
پرندهای که پرید از دهان بوسهٔ من
نشست زمزمهگر روی بوسهٔ دهنَت
شکفته بودی و بی اختیار گفتم: آه
چه قدر صورتیِ صورتی است باغ تنَت
«حسین منزوی» - 🍑
🪴@asrin_21