eitaa logo
السابقون
65 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
4.9هزار ویدیو
98 فایل
کانال رزمندگان و پیشکسوتان دفاع مقدس(بقیه الشهدا) استان قزوین
مشاهده در ایتا
دانلود
✅پاسخ به یک سوال مهم.. ◀️دوستان در پاسخ به این سوال که می‌گویند، زهرا(س) فرموده‌اند که کرامت من این است که هیچ مردی من را ندیده است و این را استنادی برای زنان می‌دانند، باید عرض کنیم که: این روایت درست فهمیده نشده است و این روایت عامل حذف زنان از اشتغال نیست. ◀️از آنجایی که را پیامبر(ص) به حضرت زهرا (س) هدیه داده و به اندازه 12 روستا بوده است، باغات فراوانی داشته که توسط شخص حضرت زهرا(س) اداره می‌شده است و ایشان کارمند و کارگر داشته‌‌اند، چطور می‌شود فردی در این فعالیت گسترده اقتصادی حضور داشته و کسی او را نبیند؟ مادر ایشان (حضرت خدیجه) هم تاجر بوده‌‌اند و این تجارت و مال پشتوانه پیامبر(ص) می‌شود. وقتی پیامبر در شعب ابی طالب گرفتار بودند حضرت خدیجه در این سه سال تجارت می‌کردند و وسایل مورد نیاز را برای پیامبر(ص) می‌فرستادند بنابراین زنان خاندان پیامبر اینگونه در عرصه اجتماع فعال بوده‌اند. اینکه حضرت فرموده است، خیری است برای زنان که مردان او را نبینند و او هم مردان را نبیند دارای معنای روشنی است؛ ⬅️یکی از معانی این است که به نحوی حضور داشته باشند که حجاب آنان مانع خودنمایی و جلب نظر مردان باشد و روی مردان به آنان باز نشود و به طور کلی باشد. ⬅️معنای دیگری که می‌توان از آن برداشت کرد این است که شغلی را انتخاب کنند که این شغل کمترین اختلاط را با محیط‌های مردانه داشته باشد مگر آنکه مجبور شوند چرا که از کلمه خیر استفاده می شود و نه واجب (بنابراین این یک توصیه است) و این جمله خود نشان از حمایت حضرت زهرا (س) از اجتماعی و اقتصادی زنان است چرا که زنان باید در همه مشاغل قرار بگیرند تا زنان برای مراجعه به زنان مراجعه کنند مثلا پزشک زنان، آرایشگاه زنانه، پارک بانوان، بازارچه زنان، تاکسی برای بانوان و غیره این‌ها نشان از حضور فعال زنان در اجتماع را دارد. ⬅️دوستان گرامی وقتی فردی فعالیت اقتصادی می‌کند و چنین جمله‌ای را می‌گوید باید چنین معنایی از آن را برداشت کرد، بنابراین باید تا حد ممکن فرصت‌های شغلی برای زنان زیاد شود و مکان‌های اختصاصی زنان افزایش یابد تا مشاغل زنان توسعه یافته و زنان برای حل مسایلشان به مردان مراجعه نکنند و این هم برای آنان بهتر است. ۱۶
😍 🍃🌸 جلوه ای از مراسم عروسی شهید مصطفی ردانی پور 👰🤵 💍 مصطفی بود.اتاق تو در توی پذیرایی را زنانه کرده بودند و حیاط را برای مردها فرش انداخته بودند. یک مرتبه بلندی که از کوچه به گوش می رسید، نگاه همه‌ی حاضران را به طرف در ورودی خانه برگرداند. "برای روح آقا داماد صلوات!" صدای خنده و صلوات قاطی شد و در کوچه و حیاط خانه پیچید. "برای سلامتی شهدای آینده صلوات!" مصطفی سر به زیر و خندان در میان همراهانش و شهید حسین خرازی وارد خیاط خانه شد. "صحیح و سالم بری رو مین و سالم برنگردی، صلوات بفرست!" مهمانها هرچه و نقل و شیرینی داشتند ریختند روی سر مصطفی که سرخ شده بود از خجالت. "در راه کربلا دست و بی سر ببینمت، صلوات بعدی رو بلندتر ختم کن!"😂 و صدای بلند صلوات اطرافیان .... مصطفی مثل همیشه را پوشیده وپیراهن ساده‌ی شیری رنگش را روی آن انداخته بود اما با این تفاوت که آنها را اتو کرده بود. بیشتر مهمانها از دوستان او بودند، جبهه یا همدرسان دوران طلبگی که حالا مجلس را دست گرفته بودند و به اختیار خود می‌چرخاندند. حسین خطاب به ناصر گفت:" پاشو مجلس را گرم کن! مثلا رفیقمان است." ناصر در حالیکه با عجله داخل دهانش را قورت می داد گفت: چشم فرمانده ! آنگاه آب را برداشت و سرکشید و بلافاصله بلند شد و وسط مجلس ایستاد، بی مقدمه و با صدایی که فقط خودش بود که زیباست! شروع به خواندن کرد: شمع و چراغ روشن کنید بسیجی‌ها رو خبر کنید امشب شبیخون داریم ببخشید عروسی داریم... 😂😂 و دست زد و بقیه هم با او دم گرفتند و دست زدند : بریزید سرشون امشب عروسی داریم... احمد گفت: ناصر ببینم کاری می کنی که خانم همین امشب از آقا مصطفی تقاضای طلاق کنه یا نه؟ سحرگاه در آستانه اذان صبح ، مصطفی سراسیمه و حیران زده از خواب پرید. درنگ به سوی اتاق مصطفی رفت و در زد. یقین داشت که مصطفی در آن موقع در نماز شب در انتظار اذان صبح به تلاوت قرآن مشغول است. مصطفی آرام در را گشود و با چهره‌ی زده‌ی خواهرش مواجه شد که بریده بریده کلماتی بر زبان می راند: مصطفی... مصطفی!... به خدا قسم زهرا به همراه سیدی نورانی و بانویی دیگر در مراسم عروسی‌ات شرکت کردند. وقتی... وقتی خانم را شناختم عرضه داشتم: خانم جان! شوم! قدم رنجه فرمودید! بر ما منت گذاشتید...اما شما و مراسم عروسی؟! فرمود: به ازدواج فرزندم مصطفی آمده‌ایم... اگر به مراسم او نیاییم به مراسم که برویم؟... و تعجب زده از خواب پریدم. یک مرتبه مصطفی روی نشست ، دستهایش را روی زمین گذاشت و شروع کرد های های گریه کردن... مرتب زیر لب می گفت: بشوم! دعوتم را پذیرفتند.😍❤️ کدام دعوت داداشی؟! تورو خدا به من هم بگو. چون مراسم عروسی ما مورد رضایت وعنایت امام زمان(عج) قرار گیرد، برای آن حضرت و دعوتنامه‌ای برای مادربزرگوارشان حضرت زهرا(س) و عمه پرکرامتشان حضرت معصومه (علیهاالسلام) نوشتم. نامه اول را در عریضه مسجد جمکران انداختم و نامه دوم را در ضریح حضرت معصومه... و اینک معلوم شد منت گذاشته‌اند و را پذیرفته‌اند... حال خیالم راحت شد که مجلس ما مورد مولایمان امام زمان (عج) واقع گشته است. همزاد كویرم تب باران دارم در سینه دلى شكسته پنهان دارم در دفترخاطرات من بنویسید من هر چه كه دارم از شهیدان دارم آن روزها دروازه‌ی شهادت داشتیم ولی حالا معبری تنگ، هنوزهم برای شهید شدن فرصت هست باید دل را صاف کنیم. ( مقام معظم رهبری )