🕊 #شهد_عشق
در زندگی همسرم هيچوقت اسراف جایگاهی نداشت. باقیمانده غـــــذا را دور نمیریخت، در یخچال نگهداری میکرد تا با وعدهٔ بعدی مصرف کند.
در مصرف آب بینهایت صرفهجویی میکرد.
از زمانی که بحران کم آبی جدی شد و با خشکسالی و کمبود بارندگی مواجه شدیم، در مصرف آب خیلی محتاط بود.
آبی که بعداز استحمام علی اکبرمان در وان حمامش جمع شده بود را هیچوقت در چاه نمیریخت، با اینکه طبقهٔ دوم یک آپارتمان زندگی میکردیم، ولی وان آب را پایین ساختمان میبرد و آب را پای درختان میریخت.
هیچوقت با آب آشامیدنی قالی یا پتو نمیشست. میگفت: "حیفه که آب آشامیدنی مردم صرف شستن پتو و قالی بشه و با این وضع کمبود آب باید قالیشویی این کار را انجام بده." و اینقدر این مساله براشون مهم بود که به دیگران هم تذکر میدادند.
🎙 همسر شهید مدافع حرم علیرضا نوری
#صرفه_جویی
🔷🔸💠🔸🔷
@astanehmehr | «آستانِ مهر»
📖 #دو_خط_شعر
دلم پر میکشد تا شهر قم با شوق بی پایان
سلام ای دختر باب الحوائج! کوثرِ ایران
سلام ای آنکه اهل دل شبانه روز میگردند
شبیه کهکشان، دور سرت؛ دلداده و حیران
زمین افتاده زیرِ پایت و گلها عطش دارند
قدم بردار تا از آسمان نازل شود باران
حیا از چشمهایت آیه آیه میشود پیدا
وقار از قد و بالای تو معلوم است ای جانان
شکوه چادرت حسرت به دل کرده ست مریم را
خودِ قدّیسهای! ای نور چشم حضرت سلطان
تو جانِ جانِ جانان و هوادارِ رضاجانی(ع)
تویی زهرایِ ثانی، با نشان، با گنبد و ایوان
به عشق روز میلاد تو خورشید آمده تا که
شود ایوانِ زیبایِ حریمت آینه بندان
شدی معصومه(س)و باب الرضا(ع) میخوانمت بانو
همان بابی که مرهم میدهد بر دردِ بی درمان
کریمه هستی و موسی بن جعفر(ع) دوستت دارد
منِ بی آبرو هم دوستت دارم
به این قرآن!
✍🏻 مرضیه عاطفی
#نگین_قم
🔷🔸💠🔸🔷
@astanehmehr | «آستانِ مهر»
🔶#شبجمعه
و امشبی را میخوانم از تپش یک قلب بی قرار
از بغض پنهان شده در پس پردهی جان
همچو مرغی بی پر و بال در امواج خیال
عاشقی داده دلش را به نخ پرچم تو
همان پرچمی که روی طلایی رنگ و آرام گنبدت میلرزد و میلرزاند دل عالم را
ای آشنا ترین به قلب بیپناهم !
ای پادشاه وجودم !
این بندهی بی سر و پا از کل جهان همین دل بی قرار را دارد آن را هم نذر شش گوشه ی جانان کرده
همه دردم
همه غم
داغ کمی نیست
عاشقش باشی و دور باشی از حرمش
صبح و شام انتهای عرض ارادت دستانت سمت قبله را نشانه بگیرد و ورد زبانت همین سخن باشد
اللهم ارزقنا حرم...
امشبی را میخوانم از تپش یک قلب بیقرار
دیده بر هم مینهم به امید اینکه خود را در رویای حرمت گم بکنم
حضرت ارباب !
شب جمعه است
هوایت نکنم میمیرم
🖊 فاطمه پاکدامن
🔶🔹🔸🔹🔶
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها
@astanehmehr
#عرض_ارادت
ای روشنی دیده ی مجنون تو کجایی؟
وقت است کز این هاله ی غیبت به در آیی
〰️⚜〰️⚜〰️⚜〰️
@astanehmehr
#دلنوشته
گم کرده دارم
من در این وادی پر التهاب و تنهایی گم کرده دارم
من تو را گم کردم
یوسفم را...
در غوغای بازار عقبی فروشان...
تو را گم کردم
در هیاهوی بیوفایی ها
من حتی خودم را نیز گم کردم
گم کردم خودم را در پیچ و تاب روزگار
گم کردم خودم را در میان درگیری خواست خدا و نفس حقیر
من چقدر بد کردم
مگر قرارمان نبود که قرارم فقط شما باشی
بنشینی در صدر اولویت هایم و همه هستی ام فقط شما باشی
آقا جانم !
شما بفرمائید که در جدال کدام لحظه بود که شما را گم کردم
شمایی که قرار بود تمام هست و نیستم شما باشی
تمام ثانیه هایم را با عشق به نامتان کنم و هر نفس در زیر سایه لطف و عنایت شما باشم
اصلا چگونه شد ؟
این همه فاصله ...
من و این بازی غفلت خدا رحم کند...
ای مونس و جانان من که جان میستانی و جان میدهی از بحر نگاهت
من تو را دارم ...
چه کم دارم؟!...
فقط در این ثانیه ها به شما نیاز دارم
ما که خودمان را هم گم کردهایم مگر که شما پیدایمان کنید ای عزیز فاطمه ( سلام الله علیها ) !
📝 فاطمه پاکدامن
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🔶🔹🔸🔹🔶
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها
@astanehmehr
📚#معرفی_کتاب
⬅️ نام: اسم تو مصطفاست
✍🏻 نویسنده: راضیه تجار
🔸 راضیه تجار با قلم شیوا و زیبای خود داستان زندگی شهید مصطفی صدرزاده را از زبان همسرش نوشته است.
🔹 از زمانی که مصطفی و سمیه که یکی زاده شمال و دیگری زاده جنوب بود باهم در تهران آشنا شدند و پیمان عشق بستند تا زمانی که روح یکی آنقدر بزرگ شد تا دیگر در پوست خودش نگنجید و به معراج رفت.
📖 برشی از کتاب:
اینجا بر لبهٔ سنگ سرد نشستهام و زیر چادر، تیکتیک میلرزم. آن گل آفتابی که در چشمان تو افتاده، یک ذره هم گرما به تن من نمیبخشد. انگار با موذیگری میخواهد دو خط ابروی تو را به هم نزدیکتر کند و دل مرا بیشتر بلرزاند. میدانی که همیشه در برابر اخمت پای دلم لرزیده. تا اینجا پای پیاده آمدم. از خانهمان تا بهشت رضوان شهریار ده دقیقه راه است، اما برای همین مسافت کوتاه هم رو به باد ایستادم و داد زدم: «آقامصطفی!» نه یک بار که سه بار. دیدم که از میان باد آمدی، با چشمهایی سرخ و موهایی آشفته. با همان پیراهنی که جایجایش لکههای خون بود و شلوار سبز لجنی ششجیبه. آمدی و گفتی: «جانم سمیه!»
گفتم: «مگه نه اینکه هروقت میخواستم جایی برم...
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها
@astanehmehr
#جمعه_های_دلتنگی
🌷السلام علیک یا ابا صالح المهدی 🌷
مۍنـــویــسم زتـوڪہ
دار و نـدارم شـده اۍ
بـیقرارتـــ شدم و
صبـرو قــرارم شده اۍ
مـن ڪہ بیتاب توأم
اۍ همہ تاب وتبم
تو همہ دلخوشۍ
لیل ونهارم شده اۍ
آخرین جمعه و آخرین روز دی
هم از راه رسید اما.........
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج
@astanehmehr