شدیدا به کسایی که میتونن بنویسن حسودیم میشه.
(البته نه چسناله و سسشعرهای عاشقانه)
هرجوری فک میکنم میبینم من همیشه در بدبختیام ، و فقط از یه مرحله بدبختی به مرحله دیگر و پیشرفتهتر بدبختی منتقل نیشم
انقد موندم تو اتاق که دیگه ذخیره غذاییم تموم شده، اگه همینطوری ادامه پیدا کنه مجبور میشم تسلیم شم و برم به مهمونا سلام کنم
روزای برفی، بارونی یا حتی روزایی که هوا مِه گرفتهاس حس خوبی رو بهم منتقل میکنن .
آدمای اطرافم واقعا من رو درک نمیکنن ، معمولا با عبارتهای همونی که کتابای مزخرف میخونه و آهنگای مزخرف گوش میکنه خطاب میشم.
هدایت شده از یهسِریحرفا🇵🇸
از فرستنده بودن خسته شدم
میخوام دریافت کننده باشم
من فقط یکی رو نياز دارم که هر روز براش از روزمرگیهام و بدیهیات زندگیم بگم و این رابطه دوطرفه باشه.