eitaa logo
عطر دوستی
2.8هزار دنبال‌کننده
15.3هزار عکس
9.3هزار ویدیو
642 فایل
ارتباط با مدیرکانال: https://eitaa.com/AMMAR313sh لینک کانال: 🇮🇷🇮🇷 @atredosti_11
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹 حال و هوای کاظمین در شب شهادت امام موسی کاظم(علیه‌السلام) عاشورائیان 🍀🍀 @atredosti_11
۱۶ بهمن ۱۴۰۲
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻هشدار و التماس امام خمینی(ره) از ملت ایران... "غرب زده هارا کنار بزنید" 🍀🍀 @atredosti_11
۱۶ بهمن ۱۴۰۲
این زندان مطامیر است جایی است که سید ما امام کاظم سلام الله علیه چندین سال در آن زندانی بود قسمت پایین زندان جایی بود که امام می خوابید و می نشست 🍀🍀 @atredosti_11
۱۶ بهمن ۱۴۰۲
صفحه ۴۹۱
۱۷ بهمن ۱۴۰۲
ترجمه صفحه ۴۹۱
۱۷ بهمن ۱۴۰۲
0491 Abbasi-25-01.mp3
3.67M
تلاوت صفحه ۴۹۱
۱۷ بهمن ۱۴۰۲
دعای فرج.علی فانی.mp3
2.71M
یابن الحسن... روز ظهور تو،چه سرافکنده می‌شوند آنان که در دعای فرج کم گذاشتند.. 🕊 ♥️ 🍀🍀 @atredosti_11
۱۷ بهمن ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
نتیجه انتخابات پرشور افزایش اقتدار ملی است امام خامنه‌ای: خواص می‌توانند برای برگزاری انتخابات پرشور نقش‌آفرین باشند. نتیجه انتخابات پرشور افزایش اقتدار ملی است. 🍀🍀 @atredosti_11
۱۷ بهمن ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شعار «مرگ بر شاه» از کجا شروع شد تا ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ در تظاهرات مردم شعار «مرگ بر شاه» شنیده نمی‌شد؛ اما چه چیزی باعث شد مردم به یک‌باره این شعار را سر بدهند؟ 🍀🍀 @atredosti_11
۱۷ بهمن ۱۴۰۲
⁉️ واقعاً چرا؟! ⚠️ یک‌بار با دقت کامل و تأمل کافی، وضعیت همه چهره‌های مشهور ضدانقلاب خارج‌نشین را مرور کنید. آیا آن‌ها تابه‌حال از جیبشان برای انقلاب ادعایی هزینه کرده‌اند؟ در عوض، برای هیاهوهایی که ساخته‌اند، چقدر پول و اعتبار به جیب زده‌اند؟ پس چرا هنوز برخی‌ها ادعای مردم‌دوستی این آد‌م‌ها را باور می‌کنند؟! 🍀🍀 @atredosti_11
۱۷ بهمن ۱۴۰۲
🌷 ویژه | پسرم مرا نشناخت! 🔹️ خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از مبارزات دوران طاغوت و پیروزی انقلاب اسلامی ✏️ در سال ۱۳۴۶ مجددا توسط ساواک بازداشت و زندانی شدم. یک روز پسرم مصطفی را که دو ساله بود به زندان آوردند. یکی از سربازان دوان‌دوان آمد و گفت پسر شما را آورده‌اند. ✏️ به درِ زندان نگاه انداختم دیدم یکی از افسران، مصطفی را بغل گرفته و به سوی من می‌آید. مصطفی را گرفتم و بوسیدم. کودک به‌علت اینکه مدتی طولانی از او دور بودم، مرا نشناخت؛ لذا با چهره‌ای گرفته و اخم‌کرده به من نگریست. سپس زد زیر گریه. ✏️ به‌شدت می‌گریست. نتوانستم او را آرام کنم. لذا او را دوباره به افسر دادم تا به همسرم و بقیه ـ که اجازۀ دیدار با من را نداشتند ـ بازگرداند. این امر به قدری مرا متاثّر ساخت که تا چند روز بعد نیز همچنان دل‌آزرده بودم. 🖼 برگرفته از کتاب "خون دلی که لعل شد" 🍀🍀 @atredosti_11
۱۷ بهمن ۱۴۰۲