کلید در قفل میچرخد.
از تعجب حتی نمیدانم باید چه کار کنم. اما با کمی تردید، وارد میشوم. به جز در قرمز رنگ دیگری در آن سوی سالن همه چیز خیلی عادی است.
ناگهان چیزی مرا میخکوب میکند. روی دیوار انتهایی نشیمن. جملهای با رنگ قرمز نوشته شده.
"کمک! هیولای درونم درحال بزرگ شدن است"
نگاهم روی نوشته خشک میشود. این...این دیگر چیست؟ عزمم را جزم میکنم و کمی جلو میروم. شدت بوی خون بیشتر میشود. قبل از اینکه انگشتم کلمات را لمس کند، صدای کوبیده شدن چیزی به در، توجهم را جلب میکند.
کسی در میزند.
گوشم را به در میچسبانم. صدایی زمزمه میکند: "کمک..."
با احتیاط در را باز میکنم. خشکم میزند.
تنها چیزی که پشت در میبینم تاریکی محض است. فلش گوشیام را روشن میکنم و نوری درون اتاق میاندازم.
۱۷.
۱۸.
۱۹.
کتابخونهیزیرشیروونی.
کلید در قفل میچرخد. از تعجب حتی نمیدانم باید چه کار کنم. اما با کمی تردید، وارد میشوم. به جز در ق
شماره گذاری میکنیم که مشخص باشه جملهتون در ادامهی کدومه.
جملهتون رو به همراه شمارهش بفرستید ناشناس. پیام بالایی رو ادیت میزنم و جملههاتونو اضافه میکنم.
لطفا یه جمله بگید فقط. نه یه پاراگراف.
ترجیحا دو تا جمله پشت سر هم رو یک نفر نگفته باشه.
و همین. بله. موفق باشیم.
خب فکر کنم باید بعد از هر آپدیت متن یه ندایی بدم که متوجه بشید و اینجا رو چک کنید.
کتابخونهیزیرشیروونی.
کلید در قفل میچرخد. از تعجب حتی نمیدانم باید چه کار کنم. اما با کمی تردید، وارد میشوم. به جز در ق
داستان در حال رو کردن ۴۳۶۲۲۹ تا پلات توئیست توی هر جمله:
هدایت شده از نامهها.
📩 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/811او را میبینم که روی تخت ایستاده. چهرهاش واضح نیست و در تاریکی مطلق فرو رفته. قدمی سمتش برمیدارم..
کتابخونهیزیرشیروونی.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/811او را میبینم که روی تخت ایستاده. چهرهاش واضح
اممم. فکر میکنم یکم جور در نمیآد.
اول اینکه من نمیدونم شما میدونید یا نه ولی خودم نمیدونم الان داریم راجع به کدوم در قرمز حرف میزنیم، چون ظاهرا دوتا ازشون داریم.😂
به هرحال هرکدومشون که منظورمون باشه، چون یکی همین الان در زده و زمزمه کرده کمک، فکر میکنم منطقی نیست که یک دفعه روی تخت ببینیمش. یعنی طبیعتا باید پشت در باشه.. میدونید؟
و بچهها پرامپت اصلی رو یادتون نره. اصل ماجرا اینه که کرکتر اصلی و سه تا از دوستای صمیمیش مدام خواب این خونه رو میبینن.
تا اینجا حس میکنم اینجوری پیش رفتیم که انگار یه موجود عجیب (یه انسانی که بلاهای عجیبی سرش اومده) اونجاست و اینجور چیزا. تا الان هیچ اشارهای به دوستای کرکتره، یا ماجرای خواب دیدنشون یا همچین چیزایی نکردیم.
هدایت شده از نامهها.
📩 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/826
فکر کنم الآن بحث سر اون یکی در قرمزیه که توی ساختمون بود، نه در ورودی
ولی یه جای متن مشکل داره، یعنی طرف وارد شد سالن رو نگاه کرد بعد چشمش افتاد به دیوار ته نشیمن در قرمز رو با یه جملهی قرمز دید ولی بدون اینکه زیاد تلاش کنه با یکم جلو رفتن رسیده ته نشیمن و انقدر نزدیک شده که بوی خون نوشته رو فهمیده