eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
79 دنبال‌کننده
67 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من یه نویسنده‌م، همون‌طور که سیب‌زمینی یه باتریه. -تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/p-2ed89867 برای سکوت‌های بی‌انتها، حرف‌های نامفهوم، قهوه‌های مسموم و حمله‌ی قواتل سینمایی آماده باشید.
مشاهده در ایتا
دانلود
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
کلید در قفل می‌چرخد. از تعجب حتی نمی‌دانم باید چه کار کنم. اما با کمی تردید، وارد می‌شوم. به جز در ق
شماره گذاری می‌کنیم که مشخص باشه جمله‌تون در ادامه‌ی کدومه. جمله‌تون رو به همراه شماره‌ش بفرستید ناشناس. پیام بالایی رو ادیت می‌زنم و جمله‌هاتونو اضافه می‌کنم. لطفا یه جمله بگید فقط. نه یه پاراگراف. ترجیحا دو تا جمله پشت سر هم رو یک نفر نگفته باشه. و همین. بله. موفق باشیم.
خب فکر کنم باید بعد از هر آپدیت متن یه ندایی بدم که متوجه بشید و این‌جا رو چک کنید.
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/811او را می‌بینم که روی تخت ایستاده. چهره‌اش واضح نیست و در تاریکی مطلق فرو رفته. قدمی سمتش برمی‌دارم..
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/811او را می‌بینم که روی تخت ایستاده. چهره‌اش واضح
اممم. فکر می‌کنم یکم جور در نمی‌آد. اول این‌که من نمی‌دونم شما می‌دونید یا نه ولی خودم نمی‌دونم الان داریم راجع به کدوم در قرمز حرف می‌زنیم، چون ظاهرا دوتا ازشون داریم.😂 به هرحال هرکدومشون که منظورمون باشه، چون یکی همین الان در زده و زمزمه کرده کمک، فکر می‌کنم منطقی نیست که یک دفعه روی تخت ببینیمش. یعنی طبیعتا باید پشت در باشه.. می‌دونید؟
و بچه‌ها پرامپت اصلی رو یادتون نره. اصل ماجرا اینه که کرکتر اصلی و سه تا از دوستای صمیمیش مدام خواب این خونه رو می‌بینن. تا این‌جا حس می‌کنم این‌جوری پیش رفتیم که انگار یه موجود عجیب (یه انسانی که بلاهای عجیبی سرش اومده) اون‌جاست و این‌جور چیزا. تا الان هیچ اشاره‌ای به دوستای کرکتره، یا ماجرای خواب دیدنشون یا همچین چیزایی نکردیم.
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/826 فکر کنم الآن بحث سر اون یکی در قرمزیه که توی ساختمون بود، نه در ورودی ولی یه جای متن مشکل داره، یعنی طرف وارد شد سالن رو نگاه کرد بعد چشمش افتاد به دیوار ته نشیمن در قرمز رو با یه جمله‌ی قرمز دید ولی بدون اینکه زیاد تلاش کنه با یکم جلو رفتن رسیده ته نشیمن و انقدر نزدیک شده که بوی خون نوشته رو فهمیده
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/826 فکر کنم الآن بحث سر اون یکی در قرمزیه که توی
این‌جوری که پیش می‌ره آره ظاهرا. اون جمله‌ی "کسی در می‌زند" مال منه، و اون‌جا می‌خواستم یه جوری پای دوستای کرکتره رو بکشم وسط. جوری که انگار یکی دیگه‌شون هم اون خونه رو پیدا کرده.😭😂 ولی خب الان داریم راجع به اون یکی در حرف می‌زنیم. دقیقا. کاملا موافقم باهات. مشکل اینه که روند داستان خیلی خیلی سریع داره پیش می‌ره. به جزئیات توجهی نشده. و رسما جمله‌ها کامل کننده‌ی هم دیگه نیستن، فقط یه حرکت به حرکت‌های قبلی اضافه می‌‌کنن و واسه همین روند داستان صاف و روون نیست. می‌دونید چی می‌گم؟