و بچهها پرامپت اصلی رو یادتون نره. اصل ماجرا اینه که کرکتر اصلی و سه تا از دوستای صمیمیش مدام خواب این خونه رو میبینن.
تا اینجا حس میکنم اینجوری پیش رفتیم که انگار یه موجود عجیب (یه انسانی که بلاهای عجیبی سرش اومده) اونجاست و اینجور چیزا. تا الان هیچ اشارهای به دوستای کرکتره، یا ماجرای خواب دیدنشون یا همچین چیزایی نکردیم.
هدایت شده از نامهها.
📩 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/826
فکر کنم الآن بحث سر اون یکی در قرمزیه که توی ساختمون بود، نه در ورودی
ولی یه جای متن مشکل داره، یعنی طرف وارد شد سالن رو نگاه کرد بعد چشمش افتاد به دیوار ته نشیمن در قرمز رو با یه جملهی قرمز دید ولی بدون اینکه زیاد تلاش کنه با یکم جلو رفتن رسیده ته نشیمن و انقدر نزدیک شده که بوی خون نوشته رو فهمیده
کتابخونهیزیرشیروونی.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/826 فکر کنم الآن بحث سر اون یکی در قرمزیه که توی
اینجوری که پیش میره آره ظاهرا.
اون جملهی "کسی در میزند" مال منه، و اونجا میخواستم یه جوری پای دوستای کرکتره رو بکشم وسط. جوری که انگار یکی دیگهشون هم اون خونه رو پیدا کرده.😭😂
ولی خب الان داریم راجع به اون یکی در حرف میزنیم.
دقیقا. کاملا موافقم باهات.
مشکل اینه که روند داستان خیلی خیلی سریع داره پیش میره. به جزئیات توجهی نشده. و رسما جملهها کامل کنندهی هم دیگه نیستن، فقط یه حرکت به حرکتهای قبلی اضافه میکنن و واسه همین روند داستان صاف و روون نیست. میدونید چی میگم؟
هدایت شده از نامهها.
📩 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/827
خب میتونیم اون بخش نوشته رو حذف کنیم
مثلاً به جاش یارویی که وارد شد بره سمت اون در قرمزی که اون طرف سالنه و وقتی بازش میکنه یه خونه شبیه همین که توشه ببینه با این تفاوت که دوستش جلوی در ورودی ایستاده و حس و حالش شبیه لحظهی اولیه که خودش میخواست وارد خونه بشه
حالا اینو میتونی به دو صورت تصور کنی، یکی اینکه وقتی در رو باز میکنه یه خونه مجزا میبینه یه جوری که انگار در رو باز کرده خونه همسایه رو دیده یا اینکه مثل باز کردن در اتاق باشه یعنی در رو باز کنه و با محیط داخلی اون خونه مواجه بشه
البته این ایده است میتونی هم نادیدهاش بگیری یا تغییرش بدی
کتابخونهیزیرشیروونی.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/827 خب میتونیم اون بخش نوشته رو حذف کنیم مثلاً ب
وای میدونید چقدر عاشق این چیزای لوپ مانندم؟
ولی خب داستان گروهی نکتهش اینه که نمیشه بهش جهت بدی. نمیتونیم به جز ایدهای که اول دادیم چیز دیگهای به ماجرا اضافه کنیم و بگیم همه همینو ادامه بدن.
ولی قواتل عزیز اگه ایدهای به ذهنتون اومد که نشد توی داستان گروهی پیاده بشه، میتونید برید ورژن خودتون از داستان رو بنویسید و اون بشه ورژن دنیای موازی* ماجرا.
ورژن دنیای موازی واقعا به معنای خودش منظورم نیست. اصطلاح مندرآوردیایه که برای اینجور مواقع استفاده میکنیم اینجا. یعنی یه داستانی که اینجا گذاشته شده (به جز اونایی که بچهها نوشتن و ایدهش مال خودشون بوده) رو بازنویسی میکنید و ورژن خودتون رو میسازید و همچین چیزی.
کتابخونهیزیرشیروونی.
ورژن دنیای موازی واقعا به معنای خودش منظورم نیست. اصطلاح مندرآوردیایه که برای اینجور مواقع استفاد
و وای داستان گروهی واقعا بهترین موقعیت واسه ساختن دنیاهای موازیه.
الان هرکدوممون ۵۴۷۲۸۹۲ تا سناریوی محتمل برای ادامهی ماجرا تو ذهنمون داریم که با هر جملهای که یکی دیگه اضافه میکنه ۵۴۷۲۸۹۳تاش دود میشه و میره هوا. ولی رسما میشه بعد از هرکدوم از جملهها شما مسیر خودتونو کلا جدا کنید و اونجوری که میخواید ادامهش رو بنویسید.
صدها ورژن مختلف میتونه از توش دربیاد.
هدایت شده از نامهها.
📩 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/811
۱۵. دوستم کارلا را دست و پا بسته رو صندلی میبینم؛ اما او که پشت سرم بود...
کتابخونهیزیرشیروونی.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/811 ۱۵. دوستم کارلا را دست و پا بسته رو صندلی میب
حس میکنم جملهی پونزدهم یکم دیره که بخوایم بگیم تمام مدت یکی دیگه همراهش بوده. (قرار بوده باشه)😭
بیاید نظر بدید ببینیم اضافهش کنیم یا نه.
کتابخونهیزیرشیروونی.
و اگه دستاش بستهست چطوری در زد-؟
خب قاتلکی که اینو توضیح داده بودی، ایدهت واقعا خوب بود واسه همین نمیذارمش اینجا که به عنوان جملهی بعدی اضافهش کنیم. (جمله بندیش کن)
فقط فکر میکنم اون قسمتی که دوستش پشت سرش بوده رو اضافه نکنیم بهتره.
همینجوری در اتاقه رو باز میکنه و میبینه دوستش اونجاست و باقی چیزهایی که گفتی بعدش اتفاق میاوفته.