هدایت شده از نامهها.
📫 پیام ناشناس جدید
اهم اهم *
میتونم بگم یه چیز چرت و مسخره نوشتم و بعد اسمشو گذاشتم داستان کوتاه.
انقدر مسخره بود که خودم فرداش دوباره خوندمش تعجب کردم 😁.
درمورد خونآشامها بود.
_ مجری چای مالاکای.
هدایت شده از زیرزمین
یک کتابخونهی قدیمی چوبی که هیچ کتابی درش وجود نداره همهی طبقات خالی خالی هستند و بر روی چوب هر طبقه متنهایی از نویسندگان قدیمی نوشته شده، وقتی به میز کتابخونه خیره میشی روی لبهی میز با خط زیبایی نوشته شده:
" برای دخترکم که دوست میداشت تمام نویسندگان را ببیند، اما عمرش انقدر کوتاه بود که حتی این کتابخانه را لمس نکرد، این هدیه را برای توی آینده میگذارم، برای دختری که همانند توست با همین چهره و همین خلقیات، به امید آنکه او این کتابخانه را دیده و بر تمام طبقاتش کتاب بگذارد. "
برای: کتابخونه زیرشیروونی
اگه برام پرامپت و ایده بفرستید و باعث بشید بنویسم جایزه یه قهوهی غیرمسموم میدم بهتون.
هیچ وقت نمیدونستم چقدر از نوشتن لذت میبرم تا وقتی که دیگه نتونستم بنویسم.
درسته که هیچوقت چیز خوبی از تو نوشتههام در نمیاومد و هیچوقت ازشون راضی نبودم، ولی همونها بودن که باعث میشدن- امم، نمیدونم دقیقا باعث چی میشدن، ولی فکر کنم هرچی که بود بهش نیاز داشتم.
هدایت شده از نامهها.
📫 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/960
درمورد یه دنیای تخیلی بی هیچ قاعده و قانونی بنویس که هر چیزی توش ممکنه حتی به دنیا اومدن یه آدم بی سر و هیچکس نمیدونه حادثهی طبیعی بعدی چی میتونه باشه مثلاً ممکنه یهو جای زمین و آسمون هم عوض بشه
کتابخونهیزیرشیروونی.
📫 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/960 درمورد یه دنیای تخیلی بی هیچ قاعده و قانونی ب
خیلی گستردهست. پرامپت دقیق میخوام بچهها. یه سکانس جزئی مثلا. چرا فکر کردید میتونم این همه تخیل به خرج بدم الان.😭
هدایت شده از نامهها.
📫 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/960
ایده و پرامپت؟ حتی یادم رفته چطور مینوشتم.