هدایت شده از نامهها.
📫 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/960
ایده و پرامپت؟ حتی یادم رفته چطور مینوشتم.
میتونه ایدهها از خودتون نباشه مثلا. اگه یه جایی یه چیزی دیدید ولی برای خودتون کار نکرد بفرستید اینجا شاید یه جرقهای بزنه ذهنم مثلا.
هدایت شده از نامهها.
📫 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/960من او را کشتم...
هدایت شده از نامهها.
📫 پیام ناشناس جدید
ارشد من یه ایده دارم ولی خب نمیدونم خوب باشه
توی غالب همین کلبه و بقیه قاتلک ها و اینا باشه
مثلاً الان خیلی وقته ننوشتی یه حالتی بنویسش که انگار ماموریت بودی و برگشتی بعد یه مدت، یا میخواستی دور بمونی بعد دیدی بدون حرفهات(قاتلی) انگار یه بخشی شخصیتتو گم کردی یا یه همچین چیزی
شاید اگه کمتر داستانوار باشه و بیشتر روی درونیات تمرکز کنیم راحت تر بشه
کتابخونهیزیرشیروونی.
📫 پیام ناشناس جدید ارشد من یه ایده دارم ولی خب نمیدونم خوب باشه توی غالب همین کلبه و بقیه قاتلک ها
آخه چیز خاصی نبوده که بخوام راجع بهش بنویسم.
نبودم چون حرفی نداشتم و حرفی ندارم که راجع به حرفی نداشتن بزنم.😭
هدایت شده از نامهها.
📫 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/960
تنها کمکی که میتونم بهت بکنم(وی خودشم همین مشکل رو داره...) : start your story with this sentence:
There used to be six of us...now I'm" alone"
هدایت شده از نامهها.
📫 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/960
زنی هر روز صبح یک یادداشت روی یخچال میبیند که دستخط خودش است، ولی هیچکدام را به یاد نمیآورد نوشته باشد. آخرین یادداشت: "امروز به هیچکس اعتماد نکن. حتی به من."
هدایت شده از نامهها.
📫 پیام ناشناس جدید
راجب یه جنگل که به جنگل مرگ معروفه. یه روز جنگ میشه دشمن شهرو محاصره میکنه و تنها راه فرار اون جنگلیه که حتی دشمنا هم جرئت ندارم برن توش. و حالا مردم شهر توافق کردن قوی ترین مرد شهر بره توی جنگل و اونجارو بررسی کنه. اگه بتونه برگرده مردم نجات پیدا میکنن، اگه برنگرده هم که هیچ..
میتونی اتفاقات قبل رو توصیف کنی و ماجرای اون جنگلو