★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:55
Fasl:1
حامد:گندم کِی میاد
آوین:عی وای🤦🏼♀
حامی:چیشد!؟
آوین:یادم رفت زنگ بزنم بهش
حامی:خب الان بزن
حامد:آره راست میگه
جانا:بدو بزن تا دیر نشده🤷🏻♀
آوین:باشه🙌🏻
مکالمه اوین و گندم
آوین+گندم÷
+سلام چطوری؟
÷سلام خوبم تو چطوری
+منم خوبم آوین حامی امشب رفته پیش دوستاش
÷خب
+من و جانا خونه ایم میتونی بیای پیشم هم تنها نباشیم هم خوش بگذره🙌🏻
÷باشه چه را که نه
+پس میبینمت
÷فعلا خدافه
+وایسا گندم
÷چیه؟
+تقریبا کِی میای؟
÷نیم ساعت دیگه
+باشه خدافظ
پایان مکالمه
صدا روی بلندگو🔉 بود
حامی:خب اوکیه شام هم سفارش دادم
اوین:چی سفارش دادی😇
حامی:غذا مورد علاقهات
آوین:اخجون پیتزا
حامی:دختر کوچولو خودمی🫀🤏🏻
جانا:خب دیگهههه
حامی (در گوش آوین):حسود
آوین خندید
نیم ساعت بعد
صدای زنگ امد
آوین:اومد آماده اید
همه:هوم
اوین در رو باز کرد
جانا برف شادی رو زد
حامی هم اسپیکر رو زیاد کرد
گندم خشکش زده بود
دستش جلوی صورتش بود
ادامه دارد...
خبر خوب امروزمون هم اینکه ادمین رمان قراره با یه اکانت و گوشی دیگه براتون رمان بنویسه تا گوشی خودش درست بشه
حالا برای گوشیش چه اتفاقی افتاده ؟ مهلا جون این چند وقت که نبودن داخل گوشی خودشون چند تا پارت نوشته بودن تا اینکه یه روز میرن خونه ی مادربزرگش و داخل حیاط گوشی از دستش میوفته و میشکنه برای همین این چند وقت رمان نداشتیم و الان قراره با یه اکانت جدید رمان بزاریم
چنل : @avahaamim
⿻بای گرلم 🧸🍯↶⋆
⿻فعالیت #اد_آوین تموم میشه گرلم🧸🍯↶⋆
⿻فعالیت اکلیلی مون تموم شد 🧸🍯↶⋆
⿻قصرمون🧸🍯↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🧸🍯↶⋆
⿻های گرلم 🥰❤️↶⋆
⿻فعالیت #اد_نازگل شروع میشه گرلم🥰❤️↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🥰❤️↶⋆
⿻قصرمون🥰❤️↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🥰❤️↶⋆
ˢᵖᵉⁿᵈ ᵗʰⁱˢ ˢᵐᵃˡˡ ˡⁱᶠᵉ ʷⁱᵗʰ ᵗʰᵒˢᵉ ʷʰᵒ ᵛᵃˡᵘᵉ ʸᵒᵘʳ ᵉˣⁱˢᵗᵉⁿᶜᵉ
این زندگی کوچک را با کسانی بگذران که برای وجودت ارزش قائل هستند🗝🌪