9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سـلـآܩ قـشـنـگـآااا🤏🏻
صـبـحـتـون بــہ زیـبـآیـیـش🧑🏻🦱✨
بـریــܩ بـرآیـ ؋ــعـآلـیـت🛐
چـطـوریــב رنـگـیـن کـܩون هـآ🤍
صـبـحـتـون بـخـیـر🌱
https://eitaa.com/avaHAAMiM
هدایت شده از 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
آوا: 🍳
توی آشپزخونه بودم؛ با خودم فکر میکردم شاید این بار بتونم از اون استعدادِ نداشتهی آشپزیم یه معجزه بسازم. 🤦🏻♀️
همهی حواسم به قابلمهی روی گاز بود که ناگهان صدای باز شدن در، سکوت خونه رو شکست.
حامی: 🚪
ـ سلاممم... من اومدم. 😄
آوا: 🙄
بدون اینکه برگردم نگاهش کنم، زیر لب گفتم:
ـ علیک... میذاشتی فردا میاومدی.
حامی: 😌
ـ سرم حسابی شلوغ بود، بچه. گفتم زودتر بیام خونه.
بعد با لبخند نگاهی دور تا دور آشپزخونه انداخت.
ـ شام چی داریم؟ 🍽️
آوا: 😑
ـ اوکی... منم سرم شلوغ بود.
هیچی نداریم؛ خودت یه چیزی درست کن. 🤷🏻♀️
حامی: 😏
ـ حله.
بیحرف به سمت یخچال رفت. درش رو که باز کرد، انگار زمان برای چند ثانیه از حرکت ایستاد... ❄️
دستش روی دستگیره خشک شد. نگاهش روی چیزی ثابت موند و لبهاش خیلی آروم تکون خورد.
حامی: ...
ـ آوا... این چیه؟
آوا: 😳
با شنیدن لحن صداش، قلبم یه لحظه فرو ریخت. با عجله خودم رو بهش رسوندم و داخل یخچال رو نگاه کردم.
ـ ای لعنت به این شانس... 😣
دستم رو روی پیشونیم کشیدم و با کلافگی ادامه دادم:
ـ یادم رفته بود برش دارم...
حامی: ...
سکوتش، از هر سوالی سنگینتر بود. 👀
━━━━━━━━━━━━━━━
ادامهش رو میخوای بانو؟
اینجاست:
https://eitaa.com/joinchat/15664570C414e3086d2
هدایت شده از نفور𝐓𝐚𝐛𝐢𝐫 𝐲𝐞𝐤 𝐫𝐨𝐲𝐚𐙚
همسایه سریع گپ همسایه ها رو چک کن خیلی فوریه
( فور حساب نشه مالک دید پاک شه)