eitaa logo
“حٰامیم~𝑴𝒖𝒔𝒊𝒄*+🤍
644 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
2.5هزار ویدیو
11 فایل
𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐨𝐮𝐫 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐞𝐥𖧧 ָ࣪🤍 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟏 : @HaamimS1376𖧧 ָ࣪🎤 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟐 : @GandomAg92𖧧 ָ࣪🖇 𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟗/𝟒𖧧 ָ࣪🎬 𝐎𝐮𝐫 𝐜𝐨𝐝𝐞 : 𝟑𝟏𝟗𖧧 ָ࣪🎼 𝐎𝐮𝐫 𝐡𝐨𝐮𝐬𝐞 : https://eitaa.com/avaHAAMiM𖧧 ָ࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
پایان ناشناس مرسی که کویر نبود:) 🫂🤍
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شـبـتـونـ بـہ زیـبـآیـیـے چـشـمآش👀✨ خـواب هـآے حـآمـیمــے بـبـیـنـی🤍 بـآ مـآ بـܩونـیــב ڪـہ صـبـح کـلـے ؋ــعـآلـیـت בآریـ🗣 چـنـلـمـون خـوابیــב😴🥱 بـآے قـشـنـگـآم🖇 https://eitaa.com/avaHAAMiM
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سـلـآܩ قـشـنـگـآااا🤏🏻 صـبـحـتـون بــہ زیـبـآیـیـش🧑🏻‍🦱✨ بـریــܩ بـرآیـ ؋ــعـآلـیـت🛐 چـطـوریــב رنـگـیـن کـܩون هـآ🤍 صـبـحـتـون بـخـیـر🌱 https://eitaa.com/avaHAAMiM
⿻ه‍‌ای‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌ 🦢✨↶⋆ ⿻ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ ش‍‌روع‍‌ م‍‌ی‍‌ش‍‌ه‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍🦢✨↶⋆ ⿻ب‍‌ری‍‌م‍‌ ب‍‌رای‍‌ ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ اک‍‌ل‍‌ی‍‌ل‍‌ی‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌🦢✨↶⋆ ⿻ق‍‌ص‍‌رم‍‌ون‍‌🦢✨↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🦢✨↶⋆
“حٰامیم~𝑴𝒖𝒔𝒊𝒄*+🤍
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:55 Fasl:1 حامد:گندم کِی میاد آوین:عی وای🤦🏼‍♀ حامی:چیشد!؟ آوین:یادم ر
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:56 Fasl:1 چشمانش براق یه حسی درونش به معنای خوش شانسی،شگفت زده، سوپرایز بود نمیدانست که در این لحظه چه بگوید... بعد از چند ثانیه کوتاه مدت شیرین گندم:ســ..ـسـلام..🥹 آوین:سلام قربونت برم حامی:سلام جانا و حامد نگاهی بهم کردند و جانا با صدایی شیرین و ارام گفت:سلام🙃 حامد:سلام خواهر قشنگم گندم:باورم نمیشه اوین وسط حرفش امد اوین:انتظار نداشتی..اره😁 گندم سرش را به معنای اره تکان داد و نگاهش رفت سمت میز دیزاین شده...پشت صحنه عکاسی دیزاین شده لبخند همیشگی اما این بار گرم و صمیمی یار گندم شد. جانا:نمیخوای بیای تو؟؟ گندم وارد خونه شد روی کاناپه نزدیک تر به خودش نشست حامی به چشمان پر از ذوق گندم نگاه میکرد و انگار دور از این دنیا بود🌏 صدای زنگ در سکوت بینشان را بهم زد،،! دیــنــگــگــگــگـــ دیــنــگــگــ جانا:کیه؟! 🧑🏻‍💼:غذاتونو اوردم جانا:الان میایم اوین:حامی حامی:..... حامی به همان نقطه ها زل زده بود اوین:حامــی حامی:... اوین دستش را به شونه حامی زد حامی از دنیای دور دست بیرون امد حامی:بله..بله جانا:پیک غذاهارو اورده حامی:باشه الان میرم حامد و حامی به پایین رفتند [خونه رضا و فرشته] رضا:گندم و حامد کجان؟! فرشته:رفتند خونه دوستش اوین بود..اون رضا:اهان فرشته:امروزم تولد گندم بود رضا:فردا واسش یه جشن میگیریم فرشته:نمیخوای ببریمش یه جای خوب.. رضا:بزار ببینم فردا چی میشه چشم فرشته:😉🙂 [خونه حامی و آوین] غذا ها روی میز چندین تکه پیتزا در جعبه ها...دهان های پر و اخر نگاه های دزدکی جانا به حامد😜 حامد گاهی به گندم و گاهی به جانا خیر میشد بعد از چند دقیقه غذا ها خورده شده بود میز جمع شده بود
پارت جدید بعد از چند وقت 💕
پیام ناشناس 🌀 .... عالیه 🌀✨ به به
پیام ناشناس 🌀 .... رمان عالیههه🌷💓🌷💓 🌀✨ خوشحالم 🖇
پیام ناشناس 🌀 .... رمان حرف ندارهههه🌀☁ پارت بعدی رو هرچی زودتر بزار که خیلی مشتاقم بدونم بعدش چه اتفاقی می افته💓 🌀✨ باشه میزاریم 🫀