1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای ننه 🌀✨
𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲 𖧧 ָ࣪ 🤍
𝐏𝐥𝐞𝐚𝐬𝐞 𝐟𝐨𝐫𝐰𝐚𝐫𝐝 𖧧 ָ࣪ 🎤
𝐁𝐚𝐫𝐚𝐲𝐞 𝐦𝐚𝐧 𝐡𝐚𝐧𝐨𝐨𝐳 𝐠𝐡𝐚𝐬𝐡𝐚𝐧𝐠𝐞 𝐝𝐢𝐝𝐚𝐧𝐞𝐭 𖧧 ָ࣪🎧
𝐣𝐨𝐢𝐧: https://eitaa.com/avaHAAMiM 𖧧 ָ࣪🎼
هدایت شده از 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
منی که میدونم اینا به هم میرسن،ولی نمیتونم ثابت کنم🤡💔•
هدایت شده از 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
𝘁𝗵𝗲 𝗮𝘂𝘁𝗵𝗼𝗿:𝗠𝗮𝗵𝗱𝗶𝘀
𝗣𝗮𝗿𝘁:62
حامی اومد داخل آشپزخونه.
حامی:چکار میکنی؟
اوا:داشتم چای میریختم.
حامی:مرسی عزیزم.
آوا:خواهش میکنم.
حامی:بزار من میارمش سنگینه اذیت میشی.
اوا:نه میارم.
حامی:بده میبرمش دیگه.
اوا:نریزی.
حامی:ریخت هم فدای سرت.
اوا با خنده گفت:
برو مسخرهی لوس.
حامی:مال شما البته.
اوا خندید و گفت:
بعله قطعا
آرش از سالن داد زد:
طولش ندین دیگه.
حامی جوابشو با داد داد:
اومدیم.
چای رو بردیم.
هستی:به به چایی که این دوتا بریزن خوردن داره.
اوا:هستیییی.
هستی:باشه حالا.
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴📌
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲...
𝗖𝗵𝗮𝗻𝗲𝗹:@hamighahrman
هدایت شده از 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗞𝗼𝗸 𝗚𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺 🩸⛓️
به قلم؛ 𝗠𝗮𝗵𝗱𝗶𝘀
گاهی...
سرنوشت آدمها رو درست زمانی روبهروی هم قرار میده که هیچکدوم آمادگی عاشق شدن رو ندارن...
یه دیدار اتفاقی...
یه عشقی که آروم آروم ریشه میدونه...
و گذشتهای که هر لحظه میتونه همهچیز رو از هم بپاشه...🩸
بخشی از رمان؛
•••
حامی؛
«اگه یه روز مجبور بشم بین تو و همهچی یکی رو انتخاب کنم...
بدون شک، تویی.»
آوا؛
«میترسم یه روز برسی که دیگه دیر شده باشه...»
•••
عشق همیشه زیبا نیست...
گاهی پر از اشکه...
پر از سوءتفاهم...
پر از جداییهایی که هیچکس انتظارشون رو نداره...
اما وقتی قلبت برای کسی کوک شده باشه،
فرار کردن دیگه فایدهای نداره...❤️🩹
«کوک قلبم»
روایتی از عشق، درد، دلتنگی و رازهایی که سرنوشت برای هر دوشون کنار گذاشته...
ادامه داستان اینجاست...🖤
@hamighahrman
هدایت شده از جبرانی ۲۰ دقیقه بمونه
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
به قـلـم؛ 𝗠𝗮𝗵𝗱𝗶𝘀
همه چیز از یه اسبابکشی ساده شروع شد...
یه خانواده،
یه همسایه معروف،
و یه دیدار که قرار نبود فقط یه آشنایی معمولی باشه...🩸
بخشی از رمان؛🗝
•••
سپهر؛
«بفهمه حامی رو دیدیم و نبردیمش،
خودمون رو نمیبخشه!»
حامی؛
«پس فردا همگی کافه؟
هم بیشتر آشنا میشیم... :)»
•••
آوا؛
«من فقط یه گیتاریستم...»
حامی؛
«شاید دقیقاً همون کسی باشی که بندمون کم داره...❤️🔥»
•••
اما...
همهچیز قرار نبود به همین سادگی پیش بره.
یه همکاری...
یه عشق آروم...
یه حسادت خاموش...
و رازی که هنوز هیچکس ازش خبر نداره...🖤
ادامهی این داستان اینجاست...🦢🤍
@hamighahrman
هدایت شده از 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
𝘁𝗵𝗲 𝗮𝘂𝘁𝗵𝗼𝗿:𝗠𝗮𝗵𝗱𝗶𝘀
𝗣𝗮𝗿𝘁:86
حامی خندید و گوشیو گذاشت رو اسپیکر:
جانم داداش چیشده؟
سپهر:چمیدونم.
حامی:چرا انقدر عصبانی حالا؟
سپهر:خواهر منو برداشتی بردی میگی چرا عصبانیی؟
حامی:تو خواهر منو نبردی؟
سپهر:چرا ولی خب فرق داره.
حامی:اقا سپهر خواهر تو دیگه مال منه جوش نزن.
سپهر:خواهر توعم مال منه.
حامی:نه دیگه خواهر من هنو بچس فعلا مال خودمه ولی توعم میتونی ببریش بیرون.
سپهر:زحمت نشه؟
حامی:نه داداش.
اوا:سپهررررررر گوشی من دست تو چکار میکنه؟
سپهر:داشتم با قلبت اختلاط میکردم.
اوا:غلط کردی.
سپهر:عه.
اوا:گفته بودم سر حامی شوخی ندارما باز کرم ریختی بهش.
حامی:الهی من قربونت برم.
اوا:عه قطع نکردی؟سپهر خاکککک تو سرت کنم.
سپهر:عیبابا.
هانا:اشکال نداره آبجی.
اوا:توعم اینجایی؟
هانا:با اجازتون.
اوا:سپهر قطع کن کارت دارم.
سپهر:صب کن.
اوا با داد:قطع کن میگم.
حامی:برو داداش من اشهدتو خوندم.
اوا:قطع کنننننن.
سپهر:خداحافظ.
قطع کرد.
اوا نشست رو شکم سپهر همچو ص.گ زدش.
سپهر هم دفاع کرد و اینگونه جن.گ جهانی سوم برپا گردید.
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴📌
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲...
𝗖𝗵𝗮𝗻𝗲𝗹:@hamighahrman
هدایت شده از 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
پـارت جـدیـد تقـدیـم نگــاهـتون🩸⛓
شـنواے نـظرات زیـبـاتـون❤️🩹
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_sr6n4vy&btn=بــگو.گـیآنـم🩸⛓