eitaa logo
زیـبـآیـے نـور ☀️
647 دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
2.7هزار ویدیو
11 فایل
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🌕 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 1:[𖧧 @HaamimS1376 𖧧]🌼 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 2 : [𖧧 @GandomAg92 𖧧]🌼 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 :1404/9/4𖧧🐥 𝑶𝒖𝒓 𝒄𝒐𝒅𝒆 : 319𖧧✨🎫 𝑶𝒖𝒓 𝒉𝒐𝒖𝒔𝒆 : [𖧧 @avahaamim 𖧧]💛
مشاهده در ایتا
دانلود
استوری جدید آقا فرید 🤍 حامیم و نوان باختن 😂👼🏻 𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🍪 𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🤏🏾 𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🦌✨ 𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ] 🤎
استوری تهران کنسرت🙃🙇🏻‍♀ تـوی وَضـعـیَـت سـِفـیـدَم بـآهـآت🤍🫸🏻 𝐓𝐡𝐢𝐬 𝐅𝐚𝐥𝐢𝐚𝐭 𝐢𝐬 𝐞𝐤𝐭𝐞𝐬𝐚𝐬𝐢 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐞𝐥𝐥🫸🏻🖤 ͜͜͡ـ͜͜͜͜͡͡͡͡͡͡ـ͜͜͜͡͡͡🏵🖤🐈‍⬛️͜͜͜͜͜͡͡͡͡͡ـ͜͜͡͡ـ͜͜͜͡͡ 𝘆𝗼𝘂 𝗰𝗮𝗻𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆🙇🏻‍♀🎶 𝗷𝘂𝘀 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗱💆🏻‍♀✨ 𝐣𝐨𝐢𝐧: @haamim_salehi_roman
چنل نیما میلیونی شده 🥺 ولی خودش نیست که همه باهم براش ذووق کنیم 💔❤️‍🩹
⿻ه‍‌ای‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌ 🦢✨↶⋆ ⿻ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ ش‍‌روع‍‌ م‍‌ی‍‌ش‍‌ه‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍🦢✨↶⋆ ⿻ب‍‌ری‍‌م‍‌ ب‍‌رای‍‌ ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ اک‍‌ل‍‌ی‍‌ل‍‌ی‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌🦢✨↶⋆ ⿻ق‍‌ص‍‌رم‍‌ون‍‌🦢✨↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🦢✨↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:60 Fasl:1 اوین گوشی را روی کاناپه گزاشت و رفت توی اشپزخونه یه قهوه درست کرد و اماده شد بره کافه [خونه فرشته و رضا] رضا:من رفتم شرکت فرشته:بسلامت رضا در رو بست و از خونه بیرون امد اریانا از خواب بلند شد اریانا:مامان سلام فرشته:سلام قشنگم اریانا:صبحانه چی داریم؟ فرشته:چی میخوای؟ اریانا:خامه عسل🙈 فرشته:خامه تو یخچاله عسل هم تو کابینته اریانا:باشه [مسیر کافه] اوین:اَه برو دیگه🙍🏻‍♀هوووفــــــــ ماشین رو یک گوشه پارک کرد از ماشین پیاده شد و وارد کافه شد اوین:سلام به همه 🤵🏻‍♂:سلام خانم نصیری 👩🏻‍💼:سلام اوین اوین کیفشو یه کنار گزاشت و شروع به کار کرد [استودیو] حامی:سلامم..من اومدم ارش:به جناب صالحی😉 حامی:جناب سعیدی😄 فرید:سلام داداش مهراد:سلام خانی:سلام..سلام کسری:سلام حامی:خب برای تمرین اماده این؟ خانی:شما اول برو صحنه رو ببین حامی:باش حامی وارد صحنه شد -به به چه قشنگ شده خانی:بله دیگه😆 حامی:بچه ها یه بلیط برای امشب ردیف اول وسط تهیه میکنید؟ازطرف من؟ مهراد:برای کی میخوای😏 حامی:برای یکی فرید:اوین؟ حامی:اوین نه اوین خانم☝️🏻 فرید:اوه چشم..تهیه میکنم حامی:مرسی بعد از نیم ساعت: اینم دومین اهنگ حامی:یادمه دقیقا شب دعوامون باساعت و دقیقه اش...... خلاصه زمانی حامی :خب من برم کار دارم خانی:برو با اوین خانم خوشبگذرون😃 حامی:خدافظ😒 نشست توی ماشین و راه افتاد در هین راه به اوین زنگ زد حامی:سلام خانمم اوین:سلام شوهرم حامی:چطوری قربونت شم اوین:خوبم..دلم برات تنگ شده کجایی🥺 حامی:توراهم.. من که خیلی..خیلی دلم برات تنگ شده اوین:بدو بیااا😢 حامی:چشمم.. رسیدم اوین:هورااا🤓😁 و گوشی رو قطع کرد حامی:عجب حامی ماشینو پارک کرد و از اسانسور بالا امد اوین در رو باز کرد اوین:سلاممم(پرید بغل حامی) حامی:اوه سلام😆😆 اوین سرشو تو سینه و بغل حامی قایم کرد حامی:بیا بریم تو خونه اوین سفت به بازوی حامی چسیبد و وارد خانه شدند حامی:خب ولم میکنی؟😆 اوین:نه..نه..نه حامی:لباسمو عوض میخوام بکنم وایسا تا بیام اوین:منم میام حامی:توکجا😆 اوین:تو اتاق 😝 حامی:😁 اوین:برو و زود بیااا حامی:چشم😚(و یه بوس روی سر و گونه اوین)