⿻های گرلم 🦢✨↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا شروع میشه گرلم🦢✨↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🦢✨↶⋆
⿻قصرمون🦢✨↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🦢✨↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:65
Fasl:1
[خونه لیلا و حمید]
جانا 2 دقیقه ای میشد که به خانه اومده بود
حمید:خب جانا خوش گذشت؟؟
جانا:هوم
لیلا:اوین بود؟
جانا:امم اره
لیلا:حمید
حمید:بله
لیلا:کِی میخوای عروسیشونو بگیری؟
حمید:باید یا اقای رضا مشورت کنم
لیلا:خب زنگ بزن
حمید:نه زشته باید خوده اوین و حامی هم اینجا باشن
لیلا:میخوای فردا شب بگی بیاند؟
حمید:باشه
لیلا:پس زنگ بزن بهشون بگو
حمید:خواب نیستن؟
لیلا:اخه کی ساعت 9 و ربع میخوابه😐🤨
حمید:😅
حمید گوشیش رو برداشت و به رضا(پدر آوین)زنگ زد
حمید:سلام علیکم
رضا:سلام وقتتون بخیر
حمید:خوب هستین..خانواده خوبن
رضا:خوبیم...سلام میرسونن شما خوبید؟خانواده خوبن
حمید:شکر خدا سلام دارن خدمتتون..والا راجب عروسی تماس گرفتم..میخواستم بگم که فردا شب تشریف بیارید خونه ما تا درمورد تاریخ عروسی مشورت کنیم
رضا:والا چه عرض کنم..مزاحمتون میشیم
حمید:مزاحم چیه بابا مراحمی
رضا:قربان شما
حمید:زیاد وقتتون رو نمیگیرم..کاری ندارید
رضا:نه خدافظ
حمید:خدانگهدارتون
پایان مکالمه
لیلا:چیشد
حمید:فردا میان
لیلا:باش
و دوباره حمید گوشی رو برداشت و به حامی زنگ زد
حامی:سلام بابا:))
حمید:سلام پسرم خوبی،اوین خوبه
حامی:مرسی بابا..خوبیم تو مامان و جانا خوبن
حمید:شکر خدا..حامی
حامی:بله
حمید:فردا شب با اوین بیاین خونه ما تا تاریخ عروسی رو مشخص کنیم
حامی:بابا هنوز زود نیست🤨
حمید:هرچی زودتر عروسی کنید بهتره
حامی:هووف باشه..به مامان و بابای اوین گفتی
حمید:اره کاری نداری
حامی:نه خدافظ
حمید:خدافظ
[تو ماشین..]
اوین:کی بود
حامی سرشو گرفته بود اما چیزی نگفت
اوین:حامی..چیشده؟
حامی:هاچی..هیچی بابام بود
اوین:چیگف
حامی:فردا میریم اونجا برای تاریخ عروسی😮💨🙍🏻♂
اوین:عروسی؟؟اخه زوده الان ما تازه نزدیک دوماهه عقدیم
حامی:چیبگم دیگه..مشورت بابا و بابای منه
اوین:هوف باش
بعد از چند دقیقه به خانه رسیدن
حامی کلید را توی قبل در انداخت و وارد شدند
اوین:خسته شدم حامی
حامی:منم اما وقتی تورو میبنم بهترم میشم🤏🏻🫀
اوین:😊😌
حامی رفت داخل اتاق و لباسش رو عوض کرد
و از اتاق بیرون امد و روی زمین یک پشتی گزاشت و دراز کشید
حامی:اخیش🥱
اوین هم از اتاق بیرون امد
و با نگاهش حامی را متوجه چیزی کرد
حامی بلند شد و رکابیش رو صاف کرد و دستاش رو باز کرد
اوین هم با سرعت دوید توی بغل حامی
حامی:اخی جوجه من
اوین سرش را به سینه حامی تکیه داد
⿻بای گرلم 🦢✨↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا تموم میشه گرلم🦢✨↶⋆
⿻فعالیت اکلیلی مون تموم شد 🦢✨↶⋆
⿻قصرمون🦢✨↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🦢✨↶⋆
تازه نشر شده 🤍
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🍪
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🤏🏾
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🦌✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ] 🤎
هدایت شده از 𝘪𝘯𝘧𝘰 𝘵𝘢𝘣 𝘚𝘦𝘵𝘢𝘳𝘦
❗️❤️🔥جذب رایگان میخوای؟چک کن❤️🔥❗️
🟡شروع تبادلات فول جذب ستاره/𝘚𝘦𝘵𝘢𝘳𝘦🟡
ادتب میشم آمار 300+ بیا پی جذب فولل :)
بنرا پاک نشه|وسط تب فعالیت نکن.🍃
🆔 - @TB_Setare
اینفو + مدارک جذبام: 💬📌
https://eitaa.com/joinchat/1436353601Cbca4ca3406
گپ برای مدیرانی که ریپورتن: 👇🏾🌸
https://eitaa.com/joinchat/3142911329C19592211b1
-جذبم بین 50 تا 300. 💆🏻♀❕
داخل #200 چنل آمار بالا ادمینم بنرت قوی باشه قطعاً جذبت بشدت بالاست 🤯🔥
هدایت شده از 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗕𝗮𝗵𝗮𝘆𝗲 𝗩𝗮𝗿𝗲𝘀⏳
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗕𝗮𝗵𝗮𝘆𝗲 𝗩𝗮𝗿𝗲𝘀⏳🤎
به قلم: 𝗠𝗮𝗵𝗱𝗶𝘀
من فقط قرار بود پیدات کنم...
نه اینکه زندگیم به تو گره بخوره...🖤
همه چیز با یک اسم شروع شد...
اسمی که سالها از یک خانواده پنهان مانده بود.🕯️
یه دختر که از گذشتهاش فرار میکرد...
یه پسر که مأمور پیدا کردن حقیقت بود...
اما هیچکس نمیدونست پیدا کردن یک وارث گمشده،
قرار بود قلب یک نفر رو هم گم کنه...⏳
بخشی از رمان؛🗝️
•••
پدربزرگ:
سوگل صالحی باید برگرده...
اون آخرین وارث این خانوادهست.
حامی:
من برای پیدا کردنش میرم...
•••
سوگل:
من هیچوقت جزئی از اون خانواده نبودم.
•••
سوگل:
اگه همه چیز خراب بشه چی؟
حامی:
پس من تو خرابهها کنارت میمونم.
•••
اما...
وقتی حقیقت برگرده،
همه چیز مثل قبل باشه.
یک وارث...
یک عشق ممنوعه...
یک راز قدیمی...
ادامهی داستان به صرف قهوه...☕️
https://eitaa.com/joinchat/15664570C414e3086d2
هدایت شده از 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗕𝗮𝗵𝗮𝘆𝗲 𝗩𝗮𝗿𝗲𝘀⏳
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗕𝗮𝗵𝗮𝘆𝗲 𝗩𝗮𝗿𝗲𝘀⏳🤎
به قلم: 𝗠𝗮𝗵𝗱𝗶𝘀
من فقط قرار بود پیدات کنم...
نه اینکه زندگیم به تو گره بخوره...🖤
همه چیز با یک اسم شروع شد...
اسمی که سالها از یک خانواده پنهان مانده بود.🕯️
یه دختر که از گذشتهاش فرار میکرد...
یه پسر که مأمور پیدا کردن حقیقت بود...
اما هیچکس نمیدونست پیدا کردن یک وارث گمشده،
قرار بود قلب یک نفر رو هم گم کنه...⏳
بخشی از رمان؛🗝️
•••
پدربزرگ:
سوگل صالحی باید برگرده...
اون آخرین وارث این خانوادهست.
حامی:
من برای پیدا کردنش میرم...
•••
سوگل:
من هیچوقت جزئی از اون خانواده نبودم.
•••
سوگل:
اگه همه چیز خراب بشه چی؟
حامی:
پس من تو خرابهها کنارت میمونم.
•••
اما...
وقتی حقیقت برگرده،
همه چیز مثل قبل باشه.
یک وارث...
یک عشق ممنوعه...
یک راز قدیمی...
ادامهی داستان به صرف قهوه...☕️
https://eitaa.com/joinchat/15664570C414e3086d2
هدایت شده از •تضمینی|𝘚𝘦𝘵𝘢𝘳𝘦•
تم ایـتـات هنوز آبیه؟ 🤢🤮🤮
بیا اینجا کلی تم های قشنگ قشنگ دان کن :
Tem: https://eitaa.com/joinchat/2921268569Ccd15effa6f
جوین یا خزی؟🤢💘