11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شـبـتـونـ بـہ زیـبـآیـیـے چـشـمآش👀✨
خـواب هـآے حـآمـیمــے بـبـیـنـی🤍
بـآ مـآ بـܩونـیــב ڪـہ صـبـح کـلـے ؋ــعـآلـیـت בآریـ🗣
چـنـلـمـون خـوابیــב😴🥱
بـآے قـشـنـگـآم🖇
https://eitaa.com/avaHAAMiM
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سـلـآܩ قـشـنـگـآااا🤏🏻
صـبـحـتـون بــہ زیـبـآیـیـش🧑🏻🦱✨
بـریــܩ بـرآیـ ؋ــعـآلـیـت🛐
چـطـوریــב رنـگـیـن کـܩون هـآ🤍
صـبـحـتـون بـخـیـر🌱
https://eitaa.com/avaHAAMiM
“حٰامیم~𝑴𝒖𝒔𝒊𝒄*+🤎 فور؟عزل
امروز پارت میخواین دیگه؟؟
بلههههههههههههههههههه💕
⿻های گرلم 🦢✨↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا شروع میشه گرلم🦢✨↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🦢✨↶⋆
⿻قصرمون🦢✨↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🦢✨↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:67
Fasl:1
اوین هم بعد از چند دقیقه رفت و روی تخت خوابید
نورخورشید کم کم از لای پرده های اتاق گذر کرد
و صاف به چشمان حامی و اوین میتابید
حامی چشمانش را باز کرد
از جاش بلند شد و به طرف دسشویی حرکت کرد
ابی به دست و صورتش زد.
اوین چشمان خواب آلودش را نیمه باز نگه داشت
متوجه نبودی حامی شد
چشمانش را مالش داد و از جاش بلند شد
اوین:حامی!!!!
حامی:بله
اوین:اینجایی؟
حامی:اره عشقم
اوین:🥱
حامی لپ اوینو کشید
حامی:خوابی هنوز😁
اوین:ایی🥺
حامی:بفرما صبحونه
اوین:مرسی
[خونه فرشته و رضا]
اریانا:سلام صبحتون بخیر😅
فرشته:سلام مادر
رضا:سلام اریانا خانم به به میخندی😃
اریانا:اره دیگه🤣😝
-مامان من شب چی بپوشمم
رضا:من میگم خنده هاش عادی نیست
فرشته:تو رگال و کمدت پره لباسه
اریانا:اه
[خونه اوین وحامی]
حامی:قدم قدم پابه پات همه شهررو
اوین:قدم زدم
-حامی راستی امشب خونه مامانت و ایناییما
حامی:عه راستی
اوین:امم.اره
حامی از روی صندلی بلند شد و با قهوه ای که اوین اماده کرده بود به تراس رفت
اوین هم کم کم اماده بود تا بره کافه
حامی بعد از چند دقیقه به داخل امد
حامی:بریم؟
اوین:بریم
هردو از خانه بیرون امدند و سوار ماشین شدند
تو راه....
حامی:مراقب خودت باشیا
اوین:چشم
حامی:هرموقع کارت تموم شد بگو بیام دنبالت
اوین:باشه
و بعد از 48 ثانیه رسیدن
اوین :خدافظ
حامی:بسلامت🫂
خب استایل اوین و حامی نمیاد میزارم با استایل مهمونی براتون ارسال میکنم
⿻بای گرلم 🦢✨↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا تموم میشه گرلم🦢✨↶⋆
⿻فعالیت اکلیلی مون تموم شد 🦢✨↶⋆
⿻قصرمون🦢✨↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🦢✨↶⋆