⿻های گرلم 🦢✨↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا شروع میشه گرلم🦢✨↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🦢✨↶⋆
⿻قصرمون🦢✨↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🦢✨↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:69
Fasl:1
خلاصه زمانی ساعت ۲۰:۰۰
جانا،لیلاوحمید اماده نشسته منتظر بودن که یهو صدای زنگ در امد
دینگـــــ دینگــــ
جانا در رو باز کرد
حامی و آوین بودند
حامی:سلام اجی
جانا:سلامم
اوین:سلام خوبی
جانا:سلام مرسی
حامی:سلام مامان
لیلا:سلام پسرم
حمید:سلام حامی
اوین:سلام خوبین
لیلا:مرسی عزیزم
اوین و حامی
کنار هم نشستند
بعد از پنج دقیقه دوباره صدای در امد
دینگــــــ دینگـــــــ
جانا درو باز کرد
و ادامه احوالپرسی....
همان طور که اوین و حامی کنار هم نشسته بودند جانا و لیلا سفره را پهن کردند
فرشته،اوین،اریانا بلند شدند برای کمک
هرکسی یک چیزی را در سفره میگذاشت
کم کم حامی هم برای کمک بلند شد
دیگه سفره تکمیل شد
همه دور هم جمع شده بودند
صدای قاشق و چنگال،و صدای کسانی که با یکدیگر صحبتی کوتاه میکردند در فضای گرم خانه پیچیده بود
غذا ها نصفه خورده شده بود
حامی برای اوین یک لیوان نوشابه ریخت.
چشمان جانا جوری بود که حامی یک لیوان دیگر برای جانا ریخت
حامی:بیا
جانا:نمیخوام
حامی:قهر نکن دیگه
جانا لیوان رو از حامی گرفت و جرعه ای از ان نوشید
_______
ظرف ها شسته شده بود
و همه کنار هم نشسته بودند
رضا:خب بریم سر اصل مطلب
حمید:موافقم
حامی:زوده هنوز عروسی(در گوش اوین)
اوین سرش را به معنای 《اره》تکان داد
فرشته:اول بنظرم خوبه که از خود اوین و حامی بپرسیم
حامی:ما که نظرمون یکیه
اوین:زوده واسه عروسی
لیلا نگاهی به جفتشون کرد
⿻بای گرلم 🦢✨↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا تموم میشه گرلم🦢✨↶⋆
⿻فعالیت اکلیلی مون تموم شد 🦢✨↶⋆
⿻قصرمون🦢✨↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🦢✨↶⋆