eitaa logo
زیـبـآیـے نـور☀️
645 دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2.8هزار ویدیو
11 فایل
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🌕 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 1:[𖧧 @HaamimS1376 𖧧]🌼 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 2 : [𖧧 @GandomAg92 𖧧]🌼 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 :1404/9/4𖧧🐥 𝑶𝒖𝒓 𝒄𝒐𝒅𝒆 : 319𖧧✨🎫 𝑶𝒖𝒓 𝒉𝒐𝒖𝒔𝒆 : [𖧧 @avahaamim 𖧧]💛
مشاهده در ایتا
دانلود
⿻ب‍‌ای‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌ 🍒🎋↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ م‍‌‍‌ی‍‌‍‌ش‍‌‍‌ه‍‌‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌🍒🎋↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ اک‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ م‍‌ون‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ ش‍‌د 🍒🎋↶⋆ ⿻ق‍‌‍‌ص‍‌‍‌رم‍‌‍‌ون‍‌‍‌🍒🎋↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍒🎋↶⋆
سلام دوباره 😂✨
بچه ها یه خبر 🦦 یه کلاس دیگه هم دارم الان🤣😅
برم و بیام
فعالیت میکنم
استوری آقا سروش🎀✨ 𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕 𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼 𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨ 𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
اســتــوریــ پــســرکــمــون💘🫐 𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕 𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼 𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨ 𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
محشرههههههه✨😂 𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕 𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼 𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨ 𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تیـرز رمانـمـون 《رمــان نیـمـه ای از قـلبـم》 ایـن رمـان...رمـانی اســت کـاملـا متـفـاوت بـا رمـان هـای هـمـه... رمانی عـاشــقـانه و کامـلـا منـاسـب همیـن روزها...🤍 رمــانی مناسـب تـمـامی سـن بیـن چـند شـخـصیت معـروف و عاشـق🌼 بـا حـضـور،حـامـی صـالـحی،اویــن نصـیـری و .... ایـن فـقـط تـیـرز رمـانـمونه متـنش کـه میـخـونـی غــرق مـتـن مــیشی😉✨😜 𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕 𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼 𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨ 𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
⿻ه‍‌ای‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌ 🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ ش‍‌روع‍‌ م‍‌ی‍‌ش‍‌ه‍‌ گ‍‌رل‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ب‍‌ری‍‌م‍‌ ب‍‌رای‍‌ ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ اک‍‌ل‍‌ی‍‌ل‍‌ی‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ق‍‌ص‍‌رم‍‌ون‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:73 Fasl:1 [ خونه ی حمید و لیلا ] لیلا اومد داخل و شروع خوردن صبحانه کرد چند دقیقه بعد جانا از اتاق اومد بیرون حمید:به جانا خانم صبح بخیر جانا: سلام مرسی لیلا: صبح بخیر جانا:مرسی،مامان زنگ بزنم به آوین و گندم شب بریم پارک ؟؟؟ لیلا:زنگ بزن برین جانا:دلم خواست چرا پارک برم لیلا:😂😂 جانا صبحانه خورد و رفت تو اتاق گوشیش رو برداشت و زنگ زد به آوین [ مکالمه ی جانا و آوین ] آوین:علو جانا: سلام قشنگم چطوری؟ آوین:بد نیستم مرسی،تو چطوری ؟ جانا:منم خوبم،دادشم چطوره ؟ آوین:داداشت عااالی تر از من جانا:خب بگذریم،میای امشب با گندم بریم پارک ؟ آوین:نه سرم بد جور درد می‌کنه شاید هم بخوام بریم خونه مامانم اینا جانا:عع چرا سرت درد می‌کنه ؟ آوین : نمی دونم جانا:خب باش آوین:حالا بهت خبر میدم جانا:باش خدافظ آوین:خدافظ [ پایان مکالمه ی جانا و آوین ] [ خونه ی حامی و آوین ] حامی:کی بود خانم ؟ آوین:خواهرت حامی:چی می‌گفت؟ آوین:می‌گفت که شب بریم پارک حامی:حالا بزار ببینیم چی میشه آوین:حامی امروز کی ی استودیو ؟ حامی:نه می خوایم با آرش اینا بریم یکم بیرون آوین:باش،برای ناهار میای خونه؟ حامی:نه بیرون ناهار میخوریم آوین:باش [ پرش زمانی به چند ساعت بعد ] حامی:آوین آوین:جونم حامی:من دارم میرم اگه سرت بد تر شد یا کاری داشتی زنگ بزن آوین:باش خدافظ حامی:خدافظ عشقم [ پاساژ با هلیا و آریانا ] هلیا : جانا آوین کافه نیست بریم کافه چیزی بخوریم ؟ آریانا : نمی دونم باید زنگش بزنم هلیا بزن [ مکالمه ی آریانا و آوین ] آریانا:علو آوین:سلام جونم ؟ آریانا:خوبی ؟ آوین:مرسی آریانا:آوین امروز کافه ای ؟ آوین:نه چطور ؟ آریانا:می خواستیم با دوستم بیایم اونجا چیزی بخوریم آوین:آهان نه نیستم ولی برید آریانا:باش مرسی آوین:باش خدافظ آریانا:بای [ پایان مکالمه ی آریانا و آوین ] هلیا:چی گفت ؟ آریانا:گفت نیس هلیا:اوکی [ حامی و آرش ] آرش : حامی ساعت ۱ تقریبا بریم ناهار بخوریم ؟ حامی:بریم رفتند رستوران و سر یک میز نشستند آرش:چی میخوری سفارش بدم ؟ حامی:نمی دونم تو انتخاب من تا من یه زنگ بزنم آرش:باش [ مکالمه ی حامی و آوین ] حامی:علو عمرم آوین:علو حامی:خواب بودی ؟ آوین:آره حامی: الهی بگردم،ناهار خوردی؟ آوین:نه حامی:پس می خوای چی بخوری؟ آوین:هیچی نمی خوام می‌خوام بخوابم حامی:باش بخواب آوین:دیگه زنگ نزنیا بیدار که شدم زنگت میزنم حامی:باش خدافظ آوین: خدافظ عشقم [ پایان مکالمه ی حامی و آوین ] آرش: دادا اومدی من انتخاب کردم حامی:عع خب منم پس ... یه پیتزای رستپیف آرش:باش پس من میرم سفارش بدم [ صندوق ] 👩🏻‍💼: سلام بفرمایید آرش: سلام مرسی یه پیتزای رستپیف و یه پیتزای مرغ می خواستم 👩🏻‍💼:باشه چشم آرش:مرسی حامی: سفارش دادی ؟ آرش:بله [ چند ساعت بعد ] حامی:بریم ؟ آرش:آره بریم،بریم پیش فرید اینا؟استودیو؟ حامی:اووم...باش [ خونه ی رضا و فرشته ] رضا:آریانا نیومد ؟ فرشته: حالا پیداش میشه [ چند دقیقه بعد ] دیــنــگ دیــنــگ فرشته:کیه آریانا:منم فرشته در رو باز کرد آریانا:سلام به همه رضا و فرشته:سلام آریانا رفت داخل اتاق که وسیله هاشو بزاره فرشته:آریانا آریانا:بله فرشته:ناهار خوردی ؟ آریانا:بله خوردم [ استودیو ] حامی:ساعت ۵ شد چرا آوین زنگ نزد !! فرید:چرا مگه ؟ حامی: صبح سرش درد میکرد ظهر زنگش زدم گفت خواب بود می خواست باز بخوابه گفت هر موقع بیدار شدم زنگت میزنم فرید:اووم [ خونه ی آوین و حامی ] آوین با صدای زنگ گوشی از خواب پرید دید که جانا داره زنگش میزنه [ مکالمه ی جانا و آوین ] جانا:علو آوین:علو عزیزم جونم ؟! جانا:عشقم بهتر شدی؟ آوین:بهتر که نه دارم بد ترم میشم 🦦 جانا:بیا بریم پارک حال و حوات عوض بشه آوین:باش میام به گندم بگو جانا:باش میگم پس می‌بینمت [ پایان مکالمه ی جانا و آوین ] آوین از روی کاناپه بلند شد و به سمت آشپز خونه رفت چشمش به ساعت افتاد دید که ساعت ۵:۳۰ سریع رفت که به حامی زنگ بزنه