زیـبـآیـے نـور☀️
پیام ناشناس𓇼 شات از سرچ گوگل هاتون 𓇼 ⋆.˚ 𓆝⋆.˚ 𓇼 آوین: باش✨😂 مهلا:اوکی😁🤌🏻
فقط باب اسفنجی اونجا😂✨
⿻بای گرلم🕯⛓↶⋆
⿻فعالیت #اد_آوین_مهلا تموم میشه گرلم🕯⛓↶⋆
⿻فعالیت اکلیلی مون تموم شد🕯⛓↶⋆
⿻قصرمون🕯⛓↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🕯⛓↶⋆
⿻های گرلم 🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا_ادرمان شروع میشه گرل🍋🌿↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🍋🌿↶⋆
⿻قصرمون🍋🌿↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:80
Fasl:1
و ماشین جلوی یک کلبه چوبی تقریبا کهن توقف کرد
همه از ماشین پیاده شدن
سرهنگ و چندتا مامور جلو تر رفتند
سرهنگ در چوبی را باز کرد و با صلاح جلو رفت
هیچ اثری از کسی نبود..پس چرا کاپیوتر موقعیت مکانی را اینجا نشان داده؟
مامور ها همه جارا گشتند..گوشی نهال را پیدا کردند
سرهنگ با دستکش گوشی را بررسی کرد
و کنار جانا رفت
-رمز گوشی رو میدونی؟
جانا:شیش تا ۹ بزنید
سرهنگ:رمز اشتباهه ممکنه کار خود مرد باشه..
مامور ها اطراف کلبه را گشتند اما چیز دیگری پیدا نشد
سرهنگ: بازهم بریم سرچ کنیم شاید لوکیشن دیگری پیدا کردیم
حامی:هوووف..بریم
همه سوار ماشین شدند
و وقتی یکی از مامور ها پشت فرمان نشست و گاز داد صدای شلیک گلوله ای به گوش رسید
سرهنگ تعجب کرده بود..
سرهنگ دستور رفتن داد
چون ممکن بود یکی از گلوله ها شاهد مرگ انها باشند
ماشینهاسریع از انجا دور شدند
کلانتری....
سرهنگ:شکا تشریف ببرین..ما اولین نتیجه را که شاهد شدیم تماس میگیریم
حامی:فقط تلاش کنید
سرهنگ:😉
حامی و بقیه از کلانتری خارج شدند
وقتی که سوار ماشین شدند همه تو ذهنشان سوال هایی بود
سوال هایی که جوابش را کسی شاید نمیدانست
حامی ماشین را روسن کرد اما اینبار به طرف خانه نرفت له طرف ان کلبه رفت
اوین:حامی چرا این مسیر؟
جانا:حامی
حامی:بریم من باید اونجا را ببینم
اوین:نه حامی..بحث جونمون در میونه
جانا:نههه
حامی:اجی چرا نه
جانا:میترسم..😔
حامی:فداتشم نترس من هستم
جانا:خدانکنه
اوین:چه کسی هست..🤣
حامی:تا دلتون بخواد
جانا:😃
ماشین دوباره روبرو کلبه ایستاد
حامی همین که آمد پیاده شود صدای گلوله شنید
یکی داشت انها را میدید
اوین:حامــــی
حامی سوار ماشین شد و فقط پایش را روی پدال گاز گزاشت و از انجا دور شدند
جانا:حامی....چیکار میکنی
حامی ساکت ماند
⿻بای گرلم 🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا_ادرمان تموم میشه گرلم🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت اکلیلی مون تموم شد🍋🌿↶⋆
⿻قصرمون🍋🌿↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆