★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:56
Fasl:1
چشمانش براق
یه حسی درونش به معنای خوش شانسی،شگفت زده، سوپرایز بود
نمیدانست که در این لحظه چه بگوید...
بعد از چند ثانیه کوتاه مدت شیرین
گندم:ســ..ـسـلام..🥹
آوین:سلام قربونت برم
حامی:سلام
جانا و حامد نگاهی بهم کردند و جانا با صدایی شیرین و ارام گفت:سلام🙃
حامد:سلام خواهر قشنگم
گندم:باورم نمیشه
اوین وسط حرفش امد
اوین:انتظار نداشتی..اره😁
گندم سرش را به معنای اره تکان داد و نگاهش رفت سمت میز دیزاین شده...پشت صحنه عکاسی دیزاین شده
لبخند همیشگی اما این بار گرم و صمیمی یار گندم شد.
جانا:نمیخوای بیای تو؟؟
گندم وارد خونه شد
روی کاناپه نزدیک تر به خودش نشست
حامی به چشمان پر از ذوق گندم نگاه میکرد و انگار دور از این دنیا بود🌏
صدای زنگ در سکوت بینشان را بهم زد،،!
دیــنــگــگــگــگـــ دیــنــگــگــ
جانا:کیه؟!
🧑🏻💼:غذاتونو اوردم
جانا:الان میایم
اوین:حامی
حامی:.....
حامی به همان نقطه ها زل زده بود
اوین:حامــی
حامی:...
اوین دستش را به شونه حامی زد
حامی از دنیای دور دست بیرون امد
حامی:بله..بله
جانا:پیک غذاهارو اورده
حامی:باشه الان میرم
حامد و حامی به پایین رفتند
[خونه رضا و فرشته]
رضا:گندم و حامد کجان؟!
فرشته:رفتند خونه دوستش اوین بود..اون
رضا:اهان
فرشته:امروزم تولد گندم بود
رضا:فردا واسش یه جشن میگیریم
فرشته:نمیخوای ببریمش یه جای خوب..
رضا:بزار ببینم فردا چی میشه چشم
فرشته:😉🙂
[خونه حامی و آوین]
غذا ها روی میز
چندین تکه پیتزا در جعبه ها...دهان های پر و اخر نگاه های دزدکی جانا به حامد😜
حامد گاهی به گندم و گاهی به جانا خیر میشد
بعد از چند دقیقه غذا ها خورده شده بود
میز جمع شده بود
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:57
Fasl:1
همه روی کاناپه نشسته بودن و حامی و آوین هم سر میز ناهارخوری
چند دقیقه بعد
آوین:بچه ها بلند شید چند تا عکس بگیریم
حامی:...
حامد:...
جانا:عع آره بلند شید
گندم:نه من لباس خوب ندارم ...
حامد:بیا واسه ات لباس اوردم
گندم:عی خدا کِی رفتی سمت کمد من
حامد:تو کمد نبود که..تو رگال بود🤷🏻
گندم:خب حالا هرچی
حامد:وقتی تو حموم داشتی تست خوانندگی با اهنگ های جناب صالحی میدادی🤷🏻😂😂
حامی:خواننده خانم تولدت مبارک 😆😅
گندم:مرسی😁
اوین:با اهنگای شوهرم😄🔪
جانا:با اهنگای داداشم🔪😂
حامد: و با اهنگای رفیقم🔪🤣
حامی:باشه باشه من متعلق به همتونم
که با نگاه آوین حرفشو خورد و گفت:چیزه یعنی متعلق به اوینم
جانا:اول داداش من بوداا😂
گندم:خب من برم لباسمو بپوشم
گندم در اتاق آوین را باز کرد
آوین تقریبا دو هفته در خانه ی حامی بود و تازه این اول زندگی مشترکشان بود اما در همین 2 هفته اتاق اوین پر شده بود از
استیکر،
قاب عکس دو نفرشان،
عکس هایی با دوستاش،
وسایل آرایشش،
لباسهاش،
فیگور هاش و...
بعد از چند دقیقه نه چندان دور گندم از اتاق بیرون آمد
لباس سفید توری خودش را پوشیده بود
جانا:واووووچه قشنگ شدی
آوین:مثل یه تیکه ماه شدی
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:58
Fasl:1
گندم لبخند زد
لبخند پر از گرم او در سن جدید
تاریخ: 2/27/_ _ _ _
حامی هنوز درگیر داد آوین بود..
ولی سعی میکرد که ذهنش را زیاد درگیر اون داد نکند
حامی دستش را از بین موهای فرش رد کرد
حامد:به به خواهرمو🤏🏻🎀
گندم:بعله😌🤞🏻
جانا:خب نظرتون چیه که الان دیگه عکس بگیریم🦦
حامی:___
اوین:اره اره
گندم رفت و پشت میز ایستاد
اوین هم رفت کنارش
اوین:اول من تنها بگیرم بعد حامی توهم بیا
حامی سرش را کج کرد...
گندم:کی عکس میگیره؟
جانا:حامی میگیری؟
حامی:خودت بگیر
جانا:بگیر دیگه
حامی:باشه😉
حامی گوشیش رو برداشت و روبرو دکور ایستاد
حامی:اماده اید
اوین:وایسا موهام خوبه؟!
حامی:عالی😀
اوین:خب بگیر..😊
حامی:یک؛دو؛سه...تیک📸
اوین:یکی دیگه..
حامی:حله..
دوباره چندتا عکس به عنوان یادگاری🎀
حامی اومد وایساد کنارش اوین ،دستش را دور کمر آوین حصار کرد
سه لبخند در قاب موبایل
کلیک دکمه عکس
عکاس هم جانا 🤡
نگاه حامد به جانا رد و بدل میشد
گاهی به جانا و گاهی به همه
الان نوبت جانا شد
جانا و گندم گنار هم ایستادن
حامی:یک...دو...سه!
_📸
جانا شال را از روی سرش برداشت و روی مبل انداخت
موهای نیمه فِرَش را دور ریخت
اینبار جانا حجاب کامل نداشت
حامی کمی اخم کرد
و بعد از 2 ثانیه گفت:جاناا(نیمه داد)
جانا:چی؟!
حامی با اشاره به جانا حرفش را رسوند
جاناشالش را دورش انداخت اما حامی اخم ادامه داشت
الان نوبت خواهر و برادر بود👫
کنار هم ایستادن و عکس گرفته شد
الان عکس های تکی گندم ادامه داشت🤳🏻
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:59
Fasl:1
بعد از عکس گرفتن گندم ،
نوبت به شمع رسید:))
آوین شمع را روی کیک قرار داد🔥
اوین:فندک...فندک
حامی از توی جیبش فندک رو در اورد و به اوین داد.
اوین:فندک پیشت چیکار میکرد؟اونم تو جیبت؟😐😠
حامی:ا..اینو از تو اشپزخونه برداشتم
اوین:حواسم بهت هست..
حامی:🤷🏻♂
اوین شمع رو روشن کرد
همه:10..9..8..7..6..5..4..3..2..1
گندم شمع رو فوت کرد
همه دست زدند
اوین و جانا هدایای خود را به گندم دادن
گندم:مرسیی🎀
حامد:اینم برای خواهرم
گندم:این..وای حامد و رفت توی بغل داداشش
(کادوی حامد:آیفون17 پرومکس)
حامد:الهی فداتشم
و محکم تر بغلش کرد
حامی زود از ان صحنه عکس گرفت
گویی یکی از زیبا ترین صحنه های دنیا بود...
خلاصه زمانی:
فردا صبح
حامی زود تر از اوین بیدار شد
سریع لباسشو پوشید و از خونه زد بیرون
تو مسیر استودیو
اهنگ:
برای من هنوز شکل روز اولتی!
هنوز تازیگیتو داری واسم..
هنوزم به چشمات که زل میزنم به هیچی جز نگات نیست حواسم.. ؛
[خونه لیلا و حمید]
جانا از خواب بلند شد
از اتاقش بیرون امد
جانا:سلام صبح بخیر🥱
لیلا:سلام دخترم
حمید:سلام
جانا:بابا میتونی منو ببری دانشگاه
حمید:دانشگاه که تموم شده!
جانا:امتحان دارم🤦🏼♀
حمید:باشه بیا فعلا صبحانه بخور
جانا:باش
[خونه حامی و اوین]
اوین با صدایی الارم گوشیش از خواب بلند شد
حامی رو ندید
از روی تخت پایین امد و رفت توی هال
بازم ندیدش
گوشی رو برداشت و به حامی زنگ زد
حامی:الو جانم
اوین:سلام🥱
حامی:خوابی😁
اوین:نخند!😁کجایی؟
حامی:دارم میرم استودیو
اوین:امروز کنسرت داری؟
حامی:بعله..بلیط بگیرم؟
اوین:اره..ارهه
حامی:فدای ذوق شم من
اوین:خدانکنه..کِی میای خونه
حامی:ظهر
اوین:باشه خدافظ
حامی:خدافظ
پایان مکالمه
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:60
Fasl:1
اوین گوشی را روی کاناپه گزاشت و رفت توی اشپزخونه
یه قهوه درست کرد و اماده شد بره کافه
[خونه فرشته و رضا]
رضا:من رفتم شرکت
فرشته:بسلامت
رضا در رو بست و از خونه بیرون امد
اریانا از خواب بلند شد
اریانا:مامان سلام
فرشته:سلام قشنگم
اریانا:صبحانه چی داریم؟
فرشته:چی میخوای؟
اریانا:خامه عسل🙈
فرشته:خامه تو یخچاله عسل هم تو کابینته
اریانا:باشه
[مسیر کافه]
اوین:اَه برو دیگه🙍🏻♀هوووفــــــــ
ماشین رو یک گوشه پارک کرد
از ماشین پیاده شد و وارد کافه شد
اوین:سلام به همه
🤵🏻♂:سلام خانم نصیری
👩🏻💼:سلام اوین
اوین کیفشو یه کنار گزاشت و شروع به کار کرد
[استودیو]
حامی:سلامم..من اومدم
ارش:به جناب صالحی😉
حامی:جناب سعیدی😄
فرید:سلام داداش
مهراد:سلام
خانی:سلام..سلام
کسری:سلام
حامی:خب برای تمرین اماده این؟
خانی:شما اول برو صحنه رو ببین
حامی:باش
حامی وارد صحنه شد
-به به چه قشنگ شده
خانی:بله دیگه😆
حامی:بچه ها یه بلیط برای امشب ردیف اول وسط تهیه میکنید؟ازطرف من؟
مهراد:برای کی میخوای😏
حامی:برای یکی
فرید:اوین؟
حامی:اوین نه اوین خانم☝️🏻
فرید:اوه چشم..تهیه میکنم
حامی:مرسی
بعد از نیم ساعت:
اینم دومین اهنگ
حامی:یادمه دقیقا شب دعوامون
باساعت و دقیقه اش......
خلاصه زمانی
حامی :خب من برم کار دارم
خانی:برو با اوین خانم خوشبگذرون😃
حامی:خدافظ😒
نشست توی ماشین و راه افتاد
در هین راه به اوین زنگ زد
حامی:سلام خانمم
اوین:سلام شوهرم
حامی:چطوری قربونت شم
اوین:خوبم..دلم برات تنگ شده کجایی🥺
حامی:توراهم.. من که خیلی..خیلی دلم برات تنگ شده
اوین:بدو بیااا😢
حامی:چشمم.. رسیدم
اوین:هورااا🤓😁
و گوشی رو قطع کرد
حامی:عجب
حامی ماشینو پارک کرد و از اسانسور بالا امد
اوین در رو باز کرد
اوین:سلاممم(پرید بغل حامی)
حامی:اوه سلام😆😆
اوین سرشو تو سینه و بغل حامی قایم کرد
حامی:بیا بریم تو خونه
اوین سفت به بازوی حامی چسیبد و وارد خانه شدند
حامی:خب ولم میکنی؟😆
اوین:نه..نه..نه
حامی:لباسمو عوض میخوام بکنم وایسا تا بیام
اوین:منم میام
حامی:توکجا😆
اوین:تو اتاق 😝
حامی:😁
اوین:برو و زود بیااا
حامی:چشم😚(و یه بوس روی سر و گونه اوین)
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:61
Fasl:1
حامی وارد اتاق شد
لباس های راحتی خودش را پوشید و جلو اینه ایستاد
اوین:حامیی
حامی:بعلهه
اوین:بیا شربت بخورر
حامی:اومدم
حامی دستش را لای موهای فرش کشید و از اتاق ارام بیرون امد
اوین توی اشپزخونه بود و داشت شربت میریخت
شربتی با طعم عشق... 💘
حامی یواشکی خودش را به اشپزخونه رسوند
اوین متوجه نشد
یهو دوتا دست دور کـ.ـمـر و دل اوین حلقه شد
اوین:هی
اوین دستش رو روی دست و بازوی حامی کشید
اوین:من این دست و بازو رو میشناسم
حامی خندید و سرش را روی شونه اوین گزاشت
اوین دستش را به چشم و صورت حامی کشید
اوین:میگم این ادم چقدر اشناس برام..نگو که حامی خودمم
حامی سرش را از شونه اوین برداشت و دستش را به بازو و صورت اوین کشید
حامی:اینم اشناس برام
اوین خودش را به حامی تکیه داد و سرش را به سینه حامی چسباند
اوین:من عشق توهم..مگه نه
حامی:نه چیز اره 😅
اوین:چیگفتی؟
حامی:شوخی کردم
اوین:بلیط گرفتی؟
حامی:بله😁
اوین:خب..
حامی:خانی گفت برو با اوین خوشبگذرون😂
اوین:😌😁
حامی اوین رو ول کرد و رفت روی کاناپه نشست
اوین هم سینی شربت را اورد و روی میز قرار داد
[خونه لیلاوحمید]
جانا:بابابریم؟
لیلا:جانا بیا اینو ببر گرسنه نمونه
جانا:مرسی
حمید:من میرم ماشین و از پارکینگ در ارم توهم کفشاتو بپوش و بیا
جانا:باش
جانا:مامان خدافظ
لیلا:بسلامت دخترم🙂
[خونه اوین وحامی]
اوین:حامی بیا ناهار
حامی:اومدم
اوین:بدو
حامی:اومدم دیگه..به چه کردی
اوین :😌غذا مورد علاقه تو پختم
حامی:دستت درد نکنه(گونه اوین رو بوسید)
حامی و اوین مشغول خوردن شدند
بعد از 1 ساعت
حامی:اوین من رفتم
اوین:کجا؟
حامی:استودیو دیگه
اوین:اهان باشه
حامی:ساعت 5 میام دنبالت
اوین:باشه(رفت توی بغل حامی)
حامی:مراقب خودت باش
اوین:چشم
حامی:خدافظ
اوین:بسلامت😉
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:62
Fasl:1
حامی رفت و اوین توی خونه تنها شد
اوین گوشیش رو روشن کرد و رفت توی اینستا
فیلم: یکی از بهترین خواننده های سال پاپ حامیم🤏🏻👍🏻
اوین پست را لایک کرد
گوشی اوین زنگ خورد
اریانا بود
اوین:الو
اریانا:سلام خوبی
اوین:مرسی تو خوبی
اریانا:ممنون♡
اوین:جونم کاری داشتی؟!
اریانا:نه میخواستم سراغتو بگیرم..حامی خوبه؟
اوین:خوبه سلام میرسونه..مامان و بابا خوبن؟
اریانا:اره خوبن..کِی میای خونه
اوین:من اینجارو دوست دارم ولی..
اریانا:برای شام مامان میگه میاین
اوین:شب..شب حامی کنسرت داره منم میخوام برم
اریانا:باشه مزاحمت نمیشم
اوین:مراحمی.. کار نداری
اریانا:نه خدافظ
اوین:خدافظ
پایان مکالمه
[دانشگاه]
نهال:جانا فکرشو کن عمه بشی
جانا:چقدر حال میدهه باهاش میری خرید😜شهربازی میریم
نهال:بیشتر به مامان و باباش حال میده
جانا:ها؟!
نهال:قبل اینکه بفهمن بچه دار شدن مراحلش بهشون حال میده یعنی به اوین و حامی😂
جانا:عه نهال خیلی بدی😂
نهال:فکرشو بکن😂
جانا:وایی😂😂
نهال:راستی امشب کنسرت داره
جانا:عه اره..تو میری؟
نهال:اهوم..
جانا:ردیف چندم؟
نهال:3 خوبه؟بلیط گرم نیومد
جانا:اره بابا خوبه
ملیکا:عه شما اینجایید؟
جانا:اره
ملیکا:بدویین که باید بریم امتحان داره شروع میشه
نهال:عه بدو
خلاصه زمانی
[خونه حامی واوین]
اوین هنوز توی اینستا بود
چشمش به طرف ساعت رفت
اوین:هعع چی ساعت 4 و ربعه؟وای الان حامی میاد
اوین رفت توی اتاقش
اول میکاپشو کرد و بعدش لباسشو پوشید و اکسسوری هاشو انداخت
از اتاق بیرون امد
یه ایس لاته برای خودش درست کرد و داشت میخورد که حامی زنگ زد
حامی:الو فداتشم
اوین:سلام خوبی
حامی:مرسی اماده ای؟
اوین:بعله
حامی:خب بیا پایین من اومدم
اوین:عه باشه اومدم
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:63
Fasl:1
اوین کفش هاشو پوشید و از پله ها پایین رفت
در رو باز کرد و به سمت حامی حرکت کرد
در ماشین و باز کرد و نشست
اوین:ســلام
حامی:سلام خانمم
حامی پاشو روی پدال گاز فشار داد
توی مسیر استودیو
اوین:حامی(بچگونه)
حامی:جونم
اوین:من خوالکی میخوام(لوس)
حامی:خوراکی میخوای؟
اوین:اهوم
حامی:باشه(لپ اوینو کشید)
اوین:آی
حامی روبروی یک مارکت ایستاد
پیاده شد و داخل مغازه رفت
چند تا از خوراکی های مورد علاقه اوین رو خرید و بیرون امد:(مثل پاستیل،لواشک،چیپس،کاکائو)
اوین:خریدی؟
حامی:بله بفرمایین
اوین:مرسی دورت بگردم (لپ حامی و بوس کرد)
حامی لبخندی گرم زد
اوین دونه دونه خوراکی هاشو باز میکرد
یدونه پاستیل توی دهن حامی گزاشت
و بعد از چند دقیقا رسیدن
اوین:حامی صبر کن
حامی:بله
اوین:لباسم خوبه؟
حامی:مثل همیشه عالی
[خونه فرشته ورضا]
فرشته:اریانا شب خاله اینا میخوان بیان
اریانا:عه
فرشته:بیا کمکم
اریانا:باشه
اریانا رفت و کمک فرشته خونه رو مرتب کرد
[خونه جمال و زهرا]
چند ساعتی بود که نهال از دانشگاه برگشته بود
زهرا:دخترم ساعت چند میخوای بری کنسرت؟
نهال:عی وای ساعت7 باید اونجا باشیم و الان 5 و نیمه
زهرا:برو اماده شو
نهال از کمدش یک لباس انتخاب کرد و پوشید
موهاشو بست و عطرشو زد
[خونه لیلاوحمید]
جانا گوشی رو برداشت و به حامی زنگ زد
حامی:الو
جانا:سلام داداشی خوبی؟
حامی:مرسی جونم
جانا:میگم میتونی برام بلیط بگیری؟
حامی:بلیط میخوای؟!
جانا:هوم
حامی:چشم..پیش اوین برات یه بلیط اوکی میکنم
جانا:اممم میشه ردیف دوم؟
حامی:چرا دوم
جانا:چون دوستمم اونجاس
حامی:باشه زود بیااا دیره ها
جانا:چشم
حامی:بیام دنبالت
جانا:نه ممنون
حامی:کاری نداری؟
جانا:نه خدافظ
پایان مکالمه
اوین:کی بود؟!
حامی : جانا
اوین:اهان
حامی دست آوین رو گرفت و باهم به بک استیج رفتن
هنوز وقت بود تا مردم سالن رو پر کنند
اوین:سلام.
حامی:سلام
همه:سلام
حامی هنوز دست آوین رو گرفته بود
اوین روی یه صندلی که حامی واسش اورد نشست
حامی هم یه صندلی برای خودش اورد و کنار اوین نشست
خانی(در گوش حامی):الان خانمت فرار نمیکنه ها 😁
حامی:علیرضا بروو😄
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:64
Fasl:1
خانی:😅
مهراد:تمرین نمیکنیم؟؟
حامی:اونموقع تمرین کردیم دیگه
هستی.سپاسی:راست میگه یکم استراحت کنیم
ارش:بعلهه😂
حامی:🙄
[توی مسیر]
جانا و نهال در راه به هتل اسپیناس بودند
اهنگ:
مــن خاطــراتم باتــورو هرشـب مــرور مـیکنم
میـمـیرم از دوریــت ولـی حـفـظ غـرور مـیکنم
اینجـای خــالـیت تو دلـم باخـودتـم پر نمـیشـه
باایــن هـمـه از تـو دلـم هـنوز دلخـور نمـیشـه
[سالن اسپیناس]
کم کم جمعیت بیشتر میشد
صدای خوشحالی به گوش میرسید
جانا و نهال کنار هم نشسته بودند
اوین هم ردیف اول
حامی هم آماده شده بود تا چند دقایق دیگر بر روی استیج بیایند..؛
اعضای بند کم کم روی استیج امدند
شماره معکوس
10..9..8..7..6..5..4..3..2..1..0
حامی برروی استیج امد
حامی:قـدم قـدم
مردم:پابه پات هـمـه شهررو قـدم زدم
حامی:زیر بارون تو خــیابون بدون چـتر چه حالی داشـت
مردم:باتو قـدم زدن
و ادامه اهنگ
اهنگ به پایان رسید
حامی:سـلــام
مردم:سلـام
حامی:به کنسرت خودتون خوش اومدید به افتخار خودتون👏🏻
مردم:👏🏻
حامی بعد از چند دقیقا اهنگ را خوند
حامی:یه سری سیاه و سفید و خوبن
مردم:مثل برف لای موهات..مثل کلاویه
حامی:های پیانو مثل اون دوتا چشمات
مردم:مثل ترکیبه
حامی:یه شال سفید با موهای مشکی فرفریت
و ادامه اهنگ...
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:65
Fasl:1
[خونه لیلا و حمید]
جانا 2 دقیقه ای میشد که به خانه اومده بود
حمید:خب جانا خوش گذشت؟؟
جانا:هوم
لیلا:اوین بود؟
جانا:امم اره
لیلا:حمید
حمید:بله
لیلا:کِی میخوای عروسیشونو بگیری؟
حمید:باید یا اقای رضا مشورت کنم
لیلا:خب زنگ بزن
حمید:نه زشته باید خوده اوین و حامی هم اینجا باشن
لیلا:میخوای فردا شب بگی بیاند؟
حمید:باشه
لیلا:پس زنگ بزن بهشون بگو
حمید:خواب نیستن؟
لیلا:اخه کی ساعت 9 و ربع میخوابه😐🤨
حمید:😅
حمید گوشیش رو برداشت و به رضا(پدر آوین)زنگ زد
حمید:سلام علیکم
رضا:سلام وقتتون بخیر
حمید:خوب هستین..خانواده خوبن
رضا:خوبیم...سلام میرسونن شما خوبید؟خانواده خوبن
حمید:شکر خدا سلام دارن خدمتتون..والا راجب عروسی تماس گرفتم..میخواستم بگم که فردا شب تشریف بیارید خونه ما تا درمورد تاریخ عروسی مشورت کنیم
رضا:والا چه عرض کنم..مزاحمتون میشیم
حمید:مزاحم چیه بابا مراحمی
رضا:قربان شما
حمید:زیاد وقتتون رو نمیگیرم..کاری ندارید
رضا:نه خدافظ
حمید:خدانگهدارتون
پایان مکالمه
لیلا:چیشد
حمید:فردا میان
لیلا:باش
و دوباره حمید گوشی رو برداشت و به حامی زنگ زد
حامی:سلام بابا:))
حمید:سلام پسرم خوبی،اوین خوبه
حامی:مرسی بابا..خوبیم تو مامان و جانا خوبن
حمید:شکر خدا..حامی
حامی:بله
حمید:فردا شب با اوین بیاین خونه ما تا تاریخ عروسی رو مشخص کنیم
حامی:بابا هنوز زود نیست🤨
حمید:هرچی زودتر عروسی کنید بهتره
حامی:هووف باشه..به مامان و بابای اوین گفتی
حمید:اره کاری نداری
حامی:نه خدافظ
حمید:خدافظ
[تو ماشین..]
اوین:کی بود
حامی سرشو گرفته بود اما چیزی نگفت
اوین:حامی..چیشده؟
حامی:هاچی..هیچی بابام بود
اوین:چیگف
حامی:فردا میریم اونجا برای تاریخ عروسی😮💨🙍🏻♂
اوین:عروسی؟؟اخه زوده الان ما تازه نزدیک دوماهه عقدیم
حامی:چیبگم دیگه..مشورت بابا و بابای منه
اوین:هوف باش
بعد از چند دقیقه به خانه رسیدن
حامی کلید را توی قبل در انداخت و وارد شدند
اوین:خسته شدم حامی
حامی:منم اما وقتی تورو میبنم بهترم میشم🤏🏻🫀
اوین:😊😌
حامی رفت داخل اتاق و لباسش رو عوض کرد
و از اتاق بیرون امد و روی زمین یک پشتی گزاشت و دراز کشید
حامی:اخیش🥱
اوین هم از اتاق بیرون امد
و با نگاهش حامی را متوجه چیزی کرد
حامی بلند شد و رکابیش رو صاف کرد و دستاش رو باز کرد
اوین هم با سرعت دوید توی بغل حامی
حامی:اخی جوجه من
اوین سرش را به سینه حامی تکیه داد
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:66
Fasl:1
و ان صحنه یکی از عاشقانه ترین قاب های دونفرشان ثبت شد💘
[خونه فرشته ورضا]
فرشته:کی بود؟
رضا:حمید میگفتش که..
صدای زنگ در
دینگـــــــــ دینگــــــــــ
حرف رضا نصفه مانده ول شد
اریانا در رو باز کرد
اریانا:سلام خوش اومدین
نگار:سلام دخترخالهه🫂
امیر:سلام اریانا خانم
فرناز:سلام خاله
و ادامه احوالپرسی و مهمونی
[خونه جمال وزهرا]
جمال:نهالـــ
نهال:بله
جمال:کنسرت خوب بود
نهال:خیلییی
جمال:کدوم خواننده؟
نهال:حامیم🥹داداش جانا دوستم
جمال:اهان
زهرا:جانا هم اومده بود
جمال:اها
[خونه حامی و اوین]
اوین:حامی بیا شام
حامی:چی پختی
اوین:املت
حامی:اخه املت🙄
اوین:ببخشید دیگه توی این یه ربع نمیتونم بهتر از این درست کنم
حامی:اشکالی نداره جوجه من
اوین و حامی نشستند و باهم شام شون را خوردند
[خونه جمال وزهرا]
توی اتاق نهال...
نهال:جانا خیلی خوشگذشت
جانا:ارههه
نهال:چه خوب اجرا میکرد
جانا:دیگه داداش منه
نهال:اوه اوه
جانا:😌😜
نهال:من برم فیلم ببینم
جانا:برو
پایان SMS
[خونه اوین وحامی]
حامی:اوین من خسته ام میرم بخوابم
اوین:برو عشقم خوب بخوابی
حامی:یه بوس قبل خواب نمیدی
اوین:میدمم
حامی رفت و گونه اوین رو بوسید و رفت توی اتاق و خوابید
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:67
Fasl:1
اوین هم بعد از چند دقیقه رفت و روی تخت خوابید
نورخورشید کم کم از لای پرده های اتاق گذر کرد
و صاف به چشمان حامی و اوین میتابید
حامی چشمانش را باز کرد
از جاش بلند شد و به طرف دسشویی حرکت کرد
ابی به دست و صورتش زد.
اوین چشمان خواب آلودش را نیمه باز نگه داشت
متوجه نبودی حامی شد
چشمانش را مالش داد و از جاش بلند شد
اوین:حامی!!!!
حامی:بله
اوین:اینجایی؟
حامی:اره عشقم
اوین:🥱
حامی لپ اوینو کشید
حامی:خوابی هنوز😁
اوین:ایی🥺
حامی:بفرما صبحونه
اوین:مرسی
[خونه فرشته و رضا]
اریانا:سلام صبحتون بخیر😅
فرشته:سلام مادر
رضا:سلام اریانا خانم به به میخندی😃
اریانا:اره دیگه🤣😝
-مامان من شب چی بپوشمم
رضا:من میگم خنده هاش عادی نیست
فرشته:تو رگال و کمدت پره لباسه
اریانا:اه
[خونه اوین وحامی]
حامی:قدم قدم پابه پات همه شهررو
اوین:قدم زدم
-حامی راستی امشب خونه مامانت و ایناییما
حامی:عه راستی
اوین:امم.اره
حامی از روی صندلی بلند شد و با قهوه ای که اوین اماده کرده بود به تراس رفت
اوین هم کم کم اماده بود تا بره کافه
حامی بعد از چند دقیقه به داخل امد
حامی:بریم؟
اوین:بریم
هردو از خانه بیرون امدند و سوار ماشین شدند
تو راه....
حامی:مراقب خودت باشیا
اوین:چشم
حامی:هرموقع کارت تموم شد بگو بیام دنبالت
اوین:باشه
و بعد از 48 ثانیه رسیدن
اوین :خدافظ
حامی:بسلامت🫂