زیـبـآیـے نـور☀️
من اینجا چه کارم🦦
هیچ کاره😂
شما کارت فقط خوندن پیام هاست😂
⿻بای گرلم 🍓🌱↶⋆
⿻فعالیت #اد_آوین_مالک1 تموم میشه گرلم🍓🌱↶⋆
⿻فعالیت اکلیلی مون تموم شد 🍓🌱↶⋆
⿻قصرمون🍓🌱↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍓🌱↶⋆
⿻های گرلم 🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا_ادرمان شروع میشه گرل🍋🌿↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🍋🌿↶⋆
⿻قصرمون🍋🌿↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:81
Fasl:1
جانا:حامی با تو ام ، یه ذره یواش تر
حامی:فقط تا می تونیم باید از اینجا دور شیم
جانا:ـــــــ
آوین:دیدی بهت گفتم اینجا نیا !!!
حامی:حق با تو بود
[ نیم ساعت بعد ]
حامی:جانا میری خونه مامان اینا یا میای خونه ی ما ؟
جانا:میرم خونه ی مامان اینا
حامی:باش
[ خونه ی لیلا و حمید ]
حمید:لیلا چرا جانا نیومد
لیلا:نمی دونم با حامی اینا پارک بودن
حمید:اوهوم اوکی
[ توی ماشین ]
جانا:حامی اون قضیه ی حامد رو که به مامان نمیگی ؟
حامی:عووو راست میگی،منم میام خونه مامان اینا بعد میرم تا تکلیف کار تو روشن بشه
آوین:حامی ولش کن شاید دوست نداره مامان اینا بدونن
حامی:چی چی رو ولش کنم؟باید اونا بدونن که دخترشون چیکار میکنن
آوین:حامی
حامی:بله
آوین:نکن الان وقتش نیست
حامی با اخم نگاهی به آوین کرد و گفت:کی وقتشه خانم ؟
آوین:بزار قضیه ی نهال رو حل کنیم بعد هر کار دوست داشتی بکن
حامی:باش حالا میریم تو تا ببینیم چی میشه
حامی جلوی در خونه ی مامان لیلا پارک کرد و همه پیاده شدن
جانا رفت و زنگ رو زد
دیــنـــگــ دیــنـــگـــ
لیلا:کیه ؟
جانا:منم
لیلا در رو باز کرد و همه رفتند بالا
جانا از در رفت تو
جانا:سلام
لیلا و حمید:سلام عزیزم
حامی و آوین:سلام
لیلا:سلام این وقت شب اینجا ؟!
حامی:نه اومدم تکلیف یه چیزی رو تو این خونه مشخص کنم و برم
حمید:تکلیف چی؟
جانا رفت داخل اتاقش و در رو محکم بست
لیلا:نکنه باز با جانا بحث کردی ؟
آوین در گوش حامی گفت:ولش کن اونو
حامی:نه نمیشه ، نه مامان بحث نکردم،اصن دیدی دخترت با کی حرف میزنه ؟
لیلا:نه با کی ؟
حمید:ــــــ
حامی:با یه پسر ، چرا هیچ کدومتون حواستون بهش نیست ؟
لیلا:با پسر ؟؟؟!!!!😳😳
حامی:بله
آوین از بقل حامی بلند شد و رفت پیش جانا
حمید:جانا بیا از اتاق بیرون ببینم
جانا:واای الان برم بیرون چی بگم🥺
آوین:بلند شو بریم بیرون اشکاتو پاک کن
لیلا:حمید ولش کن
حمید:چی چیو ولش کنم
جانا:چه پدر پسری شبیه همین
آوین و جانا روی کاناپه نشستن
حمید:چشمم روشن میبینم داداشت میگه با یه پسر حرف میکنی ؟
جانا:ب..بابا
حمید:بابا چی؟حامی اون پسره کیه ؟
آوین با اشاره به حامی گفت نگو اما ...
حامی:داداش گندم،حامد
لیلا:ــــــــ
حمید:جاناااا
جانا:اوووم
حمید:چند روزه
آوین:نه بابا شما ولش کنید دیگه قرار نیست از این کارا بکنه خودش تو ماشین گفت
حامی:آ..آوین
آوین حرف حامی رو قطع کرد
آوین:آره ، آقای صالحی بلند شو بریم
حمید:حالا ببینیم و تعریف کنیم
حامی:باش بلند بریم،خدافظ
آوین:خدافظ
لیلا و حمید:خدافظ
جانا:خدافظ
⿻بای گرلم 🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا_ادرمان تموم میشه گرلم🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت اکلیلی مون تموم شد🍋🌿↶⋆
⿻قصرمون🍋🌿↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
آقای صالحی تموم هایلایت هاش و پست های پیج اینستاشو پاک کرد💔
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پست جدید « پسرکمون »🥺😭
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ😂🎀
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛