پیام ناشناس𓆝
#چالش
انیمه میبینی؟
فن انیمه وانپیس هستی؟
گپ زدیم میای؟
منمممم عاشقققق حامیمممم هستمممم از ۶ سالگی عاشقش بودم 🤤🤵🏽♀️
𓆝 𓆟 𓆞 𓆝 𓆟
آوین:
نه نمیبینم
نه نیستم
نه نمیام 😂
باریکلا به تو 🤏🏾
⿻های گرلم 🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا_ادرمان شروع میشه گرل🍋🌿↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🍋🌿↶⋆
⿻قصرمون🍋🌿↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:86
Fasl:1
آوین:چشمای دخترا همیشه مثل عقابه😁
حامی:به به...واقعا باریکلا به شما دخترا🤌🏻
آوین:مسخره میکنی؟
حامی:نه...
آوین:باشه برو حموم..بعدش غذا سفارش بده
حامی:فکر کردممیخوایبگی بروحمومبعدش غذا آمادس😮💨😄
آوین:نه آقای صالحی😅
حامی بوسهای روی موهای آوین زد و به سمت حموم حرکت کرد
یه دقیقه روبرو جانا ایستاد
مکث کوتاهی کرد
-:راستی جانا
جانا:بله
حامی:نمیخوای به خانواده نهال بگی؟
جانا:به خانوادش..؟نمیدونم..هنوز که خود نهالو پیدا نکردند...راستی از کجا فهمیدن نهالو کـ.ـشتـ.ـن؟چه نشونه ای پیدا کردند؟
حامی:جانا بلاخره که باید بفهمن.....راست میگی ولی اونا کارشون حرفه ای هست
جانا:ولی حامی من میگم یه اشتباهی شده
حامی:جانا چه اشتباهی؟
جانا:تروخدا به سرهنگه زنگ بزن...نشونه ای که دلیل فوت نهال شده رو بپرس
حامی:باشه
آوین:چی میگین شماها
جانا:اوین من امید دارم که یا نهال زندهاس یا...
آوین:فداتشم اونا کاربلدن
جانا:بزار فعلا حامی بهشون زنگ بزنه
آوین:باشه
حامی شماره سرهنگ نجفی رو گرفت
بــــــــــوق بـــــــــــــــــوق
سرهنگ:سلام بفرمایین
حامی:سلام اقای نجفی
سرهنگ:عه شمایین آقای صالحی؟
حامی:بله..راستش مزاحم شدم که بپرسم چه نشونهای مرگ نهالو تعیین میکنه؟
سرهنگ:مأمور های ما دقیق و کاربلد هستن
ما هنوز درحال جستجو هستیم
حامی:و اگر که جسد نهال رو پیدا نکردیم و یا هیچ نشونه ای، چجوری باید روز خاکسپاری و حتی به پدر و مادرش خبر و اثباتش کنیم..که نهال فوت شده؟
سرهنگ مکث کوتاهی کرد و ادامه داد
-:کاملا درست میفرمایید اما ما هنوز دست برنداشتیم از تلاش..ما داریم تلاشمون رو میکنیم..شما به خانوادهاش خبر بدین..تا ماهم بتونیم با تلاش نشونهای چیزی پیدا کنیم
حامی:چشم..ما سعی میکنیم که خانوادهش را متوجهموضوع کنیم
سرهنگ:خیلی ممنون از همکاری شما..
حامی:خواهش میکنم..مزاحمتون نمیشم خدانگهدار
سرهنگ:خدا نگهدار
تماس به پایان رسید
حامی:دیدی چیگفت جانا؟
جانا:اره شنیدم..
آوین:فقط کی میخواد به خانوادهاش بگه؟
جانا:حامی
حامی:من بگم؟من چی باید بهشون بگم؟
جانا:کل موضوع رو
حامی:باشه الان ظهره..من برم حموم بیام ناهار بخوریم عصر که شد زنگ میزنم
آوین:ناهار از بیرون دیگه؟😁😭
حامی:بله😒😁
جانا:باش برو
جانا دستش را لای موهای نیمه بازش کشید و به تلویزیون خیره شد
گویا چنان که نهال و جانا کلی خاطره داشتند و هیچ کدام نمیخواستند شاهد روزی باشند که فقط خاطره های دونفره شان یادی از دیگری کنه!ولی خب انگار قسمت بود..سرنوشت بسیاری سخته...همچنان تلخ..
⿻بای گرلم 🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا_ادرمان تموم میشه گرلم🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت اکلیلی مون تموم شد🍋🌿↶⋆
⿻قصرمون🍋🌿↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆