eitaa logo
زیـبـآیـے نـور☀️
683 دنبال‌کننده
5.3هزار عکس
3.2هزار ویدیو
11 فایل
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🌕 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 1:[𖧧 @HaamimS1376 𖧧]🌼 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 2 : [𖧧 @GandomAg92 𖧧]🌼 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 :1404/9/4𖧧🐥 𝑶𝒖𝒓 𝒄𝒐𝒅𝒆 : 319𖧧✨🎫 𝒄𝒐𝒅𝒆:148📝
مشاهده در ایتا
دانلود
مرسی از شرکتتون 🎀
⿻ب‍‌ای‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌ 🍓🌱↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ م‍‌‍‌ی‍‌‍‌ش‍‌‍‌ه‍‌‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌🍓🌱↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ اک‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ م‍‌ون‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ ش‍‌د 🍓🌱↶⋆ ⿻ق‍‌‍‌ص‍‌‍‌رم‍‌‍‌ون‍‌‍‌🍓🌱↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍓🌱↶⋆
امروز روز جهانیه،آدم مهم زندگیتونه!🤍🎀 روزت مبارک آدم مهم آوین:)
📍کنسرت حامیم در شیراز 🗓6و7 شهریور|سالن داووس 🎟شروع بلیط فروشی : سه‌شنبه 3 شهریور ساعت 16 💰تهیه بلیط از سایت ملوتیک 𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕 𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼 𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨ 𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
خبری خوب برای شیرازی های عزیز✨ کنسرت حامیم در شیراز🪞 مکان برگزاری ؟ سالن روباز داووس📍 🗓 6و7 شهریور شروع بلیط فروشی؟سه شنبه3شهریور ساعت16🎟
⿻ه‍‌ای‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌ 🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ ش‍‌روع‍‌ م‍‌ی‍‌ش‍‌ه‍‌ گ‍‌رل‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ب‍‌ری‍‌م‍‌ ب‍‌رای‍‌ ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ اک‍‌ل‍‌ی‍‌ل‍‌ی‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ق‍‌ص‍‌رم‍‌ون‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:87 Fasl:1 خلاصه زمانی شب... موبایل آوین زنگ خورد،گندم بود! آوین:سلام عزیزم گندم:سلام خوبی آوین:مرسی تو خوبی گندم:ممنون..راستش زنگ زدم که عذرخواهی کنم آوین:عذرخواهی چی گندم:من اون شب اعصابم خورد شد یکم تند برخورد کردم باهاتون آوین:ایرادی نداره عزیز دلم..چه خبر گندم:سلامتی آوین:گندم ببین من بهن پیام میدم صبر کن برم یه نفر زنگ خونمونو میزنه..خدافظ گندم:باشه بای آوین تماس رو قطع کرد آوین:کیه،جانا جانا:کیه حامی:منم جانا:حامیه آوین:دروباز کن..آماده ای جانا:اره چراغا خاموش شد جانا در رو باز کرد و رفتنت توی اشپزخونه حامی:سلام من اومدم...چراغا چرا خاموشه؟...آوین....جانا حامی روبرو اشپزخونه وایساد و پشتش به اشپزخونه بود اوین:یک دوسه(ارام) جانا..اوین حامی رو ترسوندن حامی:هی جانا چراغارو روشن کرد حامی:ترسیدم آوین توی بغل حامی رفت و ضربه ای به دماغ حامی زد -:نترس قربونا برم حامی:چشم حامی:شام چیه؟ جانا:من کتلت درست کردم..مننننن حامی:به‌به.. -:من برم لباس عوض کنم و بیام جانا:برو اوین از بغل حامی جدا شد،حامی لپ جانا رو بوس کرد و توی اتاق رفت جانا و آوین سفره را کشیدند حامی لباس هایش را عوض کرد -:اوه..چه کتلت هایی جانا:دیگه دستپخت منه حامی:افرین😉😄 آوین:دستپخت اینه حامی😒😁 حامی به اوین نگاه کرد و سریع نگاهش را به طرف سفره برد حامی:خب دیگه بیاید شام بخوریم جانا:حامی.. حامی:بله جانا:منو میبری بعدا خونمون؟ حامی:بله چرا که نه..فعلا بیا جانا:مرسی همگی دور سفره جمع شدند [خونه لیلا و حمید] حمید:لیلا جانا چرا نمیاد؟ لیلا:حامی پیام داد که خونشونه حمید:اهان..بلاخره باید بیاد لیلا:حتما بعد میاد دیگه حمید:خونه سکوت گرفته لیلا:اره..قبلا که حامی هم بود..با جانا بحث میکردند میخندیدن.. حمید:اره یادش بخیر.. لیلا:ولی هنوز جانا کنارمونه حمید:😉🥺 لیلا:تازه چند سال اینده صدای نوه‌مون توی خونه میپیچه حمید:اخی😄🙃