⿻های گرلم 🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا_ادرمان شروع میشه گرل🍋🌿↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🍋🌿↶⋆
⿻قصرمون🍋🌿↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:87
Fasl:1
خلاصه زمانی شب...
موبایل آوین زنگ خورد،گندم بود!
آوین:سلام عزیزم
گندم:سلام خوبی
آوین:مرسی تو خوبی
گندم:ممنون..راستش زنگ زدم که عذرخواهی کنم
آوین:عذرخواهی چی
گندم:من اون شب اعصابم خورد شد یکم تند برخورد کردم باهاتون
آوین:ایرادی نداره عزیز دلم..چه خبر
گندم:سلامتی
آوین:گندم ببین من بهن پیام میدم صبر کن برم یه نفر زنگ خونمونو میزنه..خدافظ
گندم:باشه بای
آوین تماس رو قطع کرد
آوین:کیه،جانا
جانا:کیه
حامی:منم
جانا:حامیه
آوین:دروباز کن..آماده ای
جانا:اره
چراغا خاموش شد جانا در رو باز کرد و رفتنت توی اشپزخونه
حامی:سلام من اومدم...چراغا چرا خاموشه؟...آوین....جانا
حامی روبرو اشپزخونه وایساد و پشتش به اشپزخونه بود
اوین:یک دوسه(ارام)
جانا..اوین حامی رو ترسوندن
حامی:هی
جانا چراغارو روشن کرد
حامی:ترسیدم
آوین توی بغل حامی رفت و ضربه ای به دماغ حامی زد
-:نترس قربونا برم
حامی:چشم
حامی:شام چیه؟
جانا:من کتلت درست کردم..مننننن
حامی:بهبه..
-:من برم لباس عوض کنم و بیام
جانا:برو
اوین از بغل حامی جدا شد،حامی لپ جانا رو بوس کرد و توی اتاق رفت
جانا و آوین سفره را کشیدند
حامی لباس هایش را عوض کرد
-:اوه..چه کتلت هایی
جانا:دیگه دستپخت منه
حامی:افرین😉😄
آوین:دستپخت اینه حامی😒😁
حامی به اوین نگاه کرد و سریع نگاهش را به طرف سفره برد
حامی:خب دیگه بیاید شام بخوریم
جانا:حامی..
حامی:بله
جانا:منو میبری بعدا خونمون؟
حامی:بله چرا که نه..فعلا بیا
جانا:مرسی
همگی دور سفره جمع شدند
[خونه لیلا و حمید]
حمید:لیلا جانا چرا نمیاد؟
لیلا:حامی پیام داد که خونشونه
حمید:اهان..بلاخره باید بیاد
لیلا:حتما بعد میاد دیگه
حمید:خونه سکوت گرفته
لیلا:اره..قبلا که حامی هم بود..با جانا بحث میکردند میخندیدن..
حمید:اره یادش بخیر..
لیلا:ولی هنوز جانا کنارمونه
حمید:😉🥺
لیلا:تازه چند سال اینده صدای نوهمون توی خونه میپیچه
حمید:اخی😄🙃
⿻بای گرلم 🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا_ادرمان تموم میشه گرلم🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت اکلیلی مون تموم شد🍋🌿↶⋆
⿻قصرمون🍋🌿↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
عکس با طرفدار ها❤️🔥
کنسرت قزوین 💯
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛