تازه نشر 🤏🏾
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
تازه نشر 🎀
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
تازه نشر 💘
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
⿻های گرلم 🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا_ادرمان شروع میشه گرل🍋🌿↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🍋🌿↶⋆
⿻قصرمون🍋🌿↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:89
Fasl:1
خلاصه زمانی به 2 هفته بعد
جسد نهال پیدا شده بود
خانوادهاش کامل باخبر شده بودند
همه لباس های مشکی خودرا تن کرده بودند
امروز اولین روز شهریور بود
[خونه جمال و زهرا]
جمال:حمید اقا لازم به زحمت شما نبودیم
حمید:نه بابا این چه حرفیه..وظیفهاست
زهرا:راستی آوین جون دستت درد نکنه توی این وقتی که ما نبودیم شما حواست به همچی بود
اوین:من کاری نکردم..هرکاری بوده وظیفهام دونستم
کمکم اقوام نزدیک و دور توی خانه می امدند
جانا فقط به عکس نهال نگاه و گریه میکرد
لیلا:زهرا خانم کمک میخواین
زهرا:نه عزیزم..🥺
زهرا توی دلش خون بود وقتی که تک دخترش،تک بچه اش را ازدست میدهد
خونه پر از غم بود
ادم هایی با جامهی مشکی🖤
عصر شد
همه بهشت زهرا بودند
کسانی که میخواستند برای آخرین بار نهال را ببینند رفتند،
جانا حالش خیلی بد بود،از کودکی با نهال دوست بود و این یه اتفاق تلخ برای انها بود
.........
خاکسپاری..
اقایان سر قبر نهال بودند
و بعد از مدتی کنار امدند و خانم ها رفتند
جانا دم قبر نهال نشست
اوین دست هایش را روی شونه جانا گزاشت
چشمان جانا مانند خون شده بود
توی دل جانا:
نهال من بلند شو
دلم برات تنگ شده
چرا،توهنوز جوونی..حق تو نبود
یادته میگفتی تا اخرش باهاتم،اما رفتی🖤🥺
زهرا:نهال مامان بیدار شوو..بگو که من فقط خواب دیدم..
هر ادمی میومد با جمله ی 《تسلیت میگم🖤》انهارا کمی دلداری میداد
همکلاسی های جانا و نهال سرمزار بودند
کسی حالش خوب نبود
واقعا خیلی بد و غمانگیز بود
بعد از چند ساعت فقط اقوام نزدیک و دوست های نهال انجا بودند
حامی و آوین کنار هم ایستاده بودند
خورشید کمکم داشت غروب میکرد
و اما گریه های جانا ادامه داشت ،گریه های پدر و مادرش،دوست هایش و....
غروبی غم انکیز شاهد غم انها بود