تازه نشر 🎀
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
استوری هستی سپاسی 💘
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
استوری جدید شازده پسر 🩶.
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
⿻های گرلم 🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا_ادرمان شروع میشه گرل🍋🌿↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🍋🌿↶⋆
⿻قصرمون🍋🌿↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:92
Fasl:1
عروسی 24 بهمن بود..و الان 21 بهمن بود
اوین،حامی،جانا،لیلا،اریانا و فرشته رفته بودند خرید
اوین:هیین حامی این کت و شلوار رو نگاه کن..چه قسنگه برو بپوش
حامی:چشم ماه من
اوین:🙃✨
جانا هنوز با حامی ارتباط خوبی نداشت
حامی:سلام
اوین:سلام
فروشنده:سلام خوش امدیدن
حامی:بی زحمت اون کت و شلوار رو بدین
فروشنده:حتما..فقط شما خواننده نیستین؟
حامی:بله..من خوانندهام
فروشنده:خوشحال شدم از دیدنتون..بفرمایین
حامی:ممنونم
حامی داخل اتاق پرو رفت
لباس رو پوشید و از اتاق برون اومد
حامی:چطور شدم
اوین:خیلی زیاد قشنگ شدی🥹
لیلا:به به
فرشته:عالی
حامی:مرسی...خب برم در ارم دیگه؟؟
اوبن:برو
........
حامی:اقا این لباس چقدر شد
فروشنده:4 میلیون و 700
حامی:بفرمایین💳
فروشنده:رمزتون؟
حامی: _ _ _ _
فروشنده لباس رو پک کرد
فروشنده:بفرمایید..مبارکتون باشه
حامی:دستتون درد نکنه
......
اوین:حامی
حامی:جونم..
اوین:بریم طبقه پایین مغازه روژان..لباس های قشنگی داره
حامی:چشم..بریم
(نویسنده:اریانا،فرشته،لیلا لباس خریدن)
همه با پله برقی پایین رفتن
حامی:اونه مغازه؟
اوین:اره
اوین:سلام خانم
🧕🏻:سلام خوش اومدین
اوین:ممنون
حامی:سلام
🧕🏻:سلام
اوین:حامی این قشنگه؟
حامی:اوم..اره
اوین:ولی من فانتزی میخوام
حامی:خانم فانتزی هاتون کدومه؟
🧕🏻:ته مغازه سمت راست
حامی:مرسی
اوین:زیاد باهاش صحبت نکن(اروم)
حامی:چشم بانو
فرشته:خانم حساس برو اونارو نکاه کن😁
لیلا:😄
اوین:خودتون حساسید..حامی ببین اذیتم میکنن
حامی شونه هاشو بالا انداخت
اریانا:اوین اینو نگاه کن
اوین:کدوم؟!
اریانا:اون
اوین:وای چه قشنگه..من همینو میخوام
اریانا:سلیقه رو حال کن
اوین:😒😐
اوین:خانم اون لباس پرو داره؟
🧕🏻:بله
فروشنده لباس رو به اوین داد
🧕🏻:ففط واسه ی بند های پشتش یه نفر بره واسش ببنده
اوین اتاق پرو رفت
حامی هم روی صندلی مغازه کنار جانا نشست اما صحبتی نکرد
اوین لباس رو پوشید
اوین:مامان..بیا اینو ببند
فرشته:باش
...
اوین از اتاق بیرون اومد
اوین:چطورم🙃
حامی:ای خداا ملکه منو🥹
جانا:خب حالا(اروم)
حامی:😏😠
لیلا:به عروس قشنگمو
اریانا:عالیه
حامی فقط محو زیبایی اوین شده بود
🧕🏻:به به مبارکتون باشه
اوین:ممنون
🧕🏻:خب همینو میخواین؟
اوین:بله
🧕🏻:خب در بیارین تا براتون پک کنم
اوین:چشم
بعد از چند دقیقه
بیرون از مغازه
اوین دست حامی رو گرفت
حامی:جانا تو چیزی نخریدی!
جانا:نمیخوام
حامی:وا
لیلا:جانا
جانا:بله
لیلا:لباس نمیخوای
جانا:نه بعدا با نورا میرم میخرم
حامی:نورا دیگه؟
جانا:هووف.اره